پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
غریب واژه های پیش آمدن رسول خلیفه و ماتم داشتن به گذشتن او
و باز هم ممنون از thani عزیز برای متن این هفته:
کافّه: همه
قاف تا قاف: کران تا کران (سرتاسر)
اَعمار: عُمرها
جَنيبَت: اسبِ يدک
پذيره شدند: به استقبال رفتند
در وقت: همان وقت
بهجمله: همگي
چندگاه: چندي (مدّتي)
ناچيز: نابود
رَسته: راسته (رديف)
گران: سنگين
ده مَعاليق: ده مِعلاق (ده آويز)
عمود: گُرز
کيش: ترکش (تيردان)
شَغا: جعبهي تير (تَرکش)
نيم لِنگ: کماندان
بهزر: زرّين
سپَري: سپَردار (مامور تشريفات)
ولايتدار: والي (اميرِ ولايت)
مرتبهداران: ماموران تشريفات
عَماري: هودَج*
رويه: رديف
رسولدار: مامور پذيرايي از رسول
کاسه پيل: نقاره
چون ماندي: چهگونه به جا نهادي (در چه حال ترک کردي)
خَريطه: لِفافِ نامه
ببسيجيد: تدارک ديد
دَبدَبه: طبل
رامش: نغمهخواني
مِقرَعه: تازيانه
بَردابَرد: دور باش
نثار: پيشکش
طَرايف: طَريفهها (چيزهاي نادر و نو)
دندانمُزد: مزدِ دندان (هديه به مهمان پس از صرفِ غذا)
نزديکِ: نزدِ
منشور: فرمان
خط: سوادِ نوشتن
بردادن: برشمردن
شَمّامه: دستنبو (گوي معطّر)
قَودکَش: جَنيبَت کش
مُنهي: گزارشنويس (جاسوس)
آيت: اعجوبه
* http://loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-c9cd373c44574c87b518a65635fd8ead-fa.html
تکههايي از متن:
کافّهي مردمِ بغداد و قاف تا قافِ جهان نامهها نبشتند
زندگاني خداوند دراز باد در دولت و بزرگي، تا وارثِ اَعمار باشد!
و خالي کردند. و حاجبِ بزرگ و سالارِ غلامان و عارِض و صاحبِ ديوانِ رسالت را بخواندند. و حاضر آمدند. و امير آنچه فرمودني بود در بابِ رسول و نامه و لشکر و مرتبهداران و غلامانِ سرايي، همگان را مثال داد. و بازگشتند.
دوهزار با کلاه دوشاخ و کمرهاي گرانِ دهمَعاليق بودند و با هر غلامي عمودي سيمين و دوهزار با کلاهِ چهارپَر بودند و کيش و کمر و شمشير و شَغا و نيم لِنگ بر ميان بسته و هر غلامي کماني و سه چوبه تير بر دست و همگان با قَباهاي ديباي شوشتري بودند.
و آوازِ بوق و دُهُل و کاسهپيل بخاست، گفتي روزِ قيامت است.
ايزد عَزَّ ذکرُه جاي خليفهي گذشته فردوس کناد
امير به اين ترتيب به مسجدِ جامع آمد، سخت آهسته، چنان که بهجُز مِقرَعه و بَردابَردِ مرتبهداران هيچ آواز ديگر شنوده نيامد.
و هرچه رفته بود، بونصر با امير بگفت و سخت خوشش آمد.
و سالار بَگتُغدي را خط نبود، بونصر از جهتِ وي نبشت.
ده پاره جامه
و امير مسعود در اين باب آيتي بود.
شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸
پیش آمدن رسول خلیفه و ماتم داشتن به گذشتن او
و روز سه شنبه٫ده روز باقی مانده از این ماه٫خبر رسید که امیر المومنین قادر بالله گذشته شد...
...
تا وی را استقبال به سزا کنند و سخت نیکو بدارند٫چنان که به خشنودی رود.
از صفحه ی ۲۳۹ تا ۲۴۷
کی می نویسه؟
غریب واژه های عرضه ی پیلان به کابل و کشیدن سوی بلخ
زحمت متن زیر رو thani عزیز کشیدند:
خواب بينند: خيال باطل کنند
بيغوث: بيپناه
آبريختگي: آبروريزي
زَعامَت: رياست
مُناصَحَت: نصيحت گويي
مَقامه: سرگذشت
تکه هايي از نوشته که دوست داشتم:
خواجه گفت "خداوند را راي چيست و چه انديشيده است؟"
گفت "بر دلم ميگردد شکر اين چندين نعمت را که تازه گشت بي رنجي که رسيد و يا فتنهاي که به پاي شد، غَزوي کنيم بر جانبِ هندوستان دوردستتر، تا سنّتِ پدران تازه کرده باشيم و مردي حاصل کرده و شُکري گزارده. ونيز حشمتي بزرگ افتد در هندوستان و بدانند که اگر پدرِ ما گذشته شد، ايشان را نخواهيم گذاشت که خواب بينند و خوش و تنآسا باشند."
علي تَگين مارِ دُمکَنده است، برادر برافتاده و وي بيغوث مانده.
از بغداد اَخبار رسيده است که خليفه قادربالله نالان است و دل از خود برداشته و کارها به قائم -پسرش- سپرده.
پيلان را عرضه کردند –هزار و ششصد و هفتاد نَر و ماده. بپسنديد. سخت فَربه و آبادان بودند.
دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
عرضه ی پیلان به کابل و کشیدن سوی بلخ
و امیر بازگشت به کوشک دولت باز آمد و به شراب بنشست...
...
که بسیار نوادر و عجایب است اندر آن٫ دانستنی.
کی می نویسه؟ از ۲۳۵ تا ۲۳۸
کسی اینجا نیییست؟
در دست اقدام است
من که بودم مرضیه جان. منتظر بودم ببینم کسی هست به جز ما دو تا؟
در دست اقدام یعنی شما می نویسین آقای MH3n؟
ما هم هستيم
غریب واژه های شکار و جشن عید
و مرضیه خانوم عزیز زحمت این متن رو کشیدند:
برپا می بود: درجه ی ایستادن(؟) داشت
مشاهره: ماهیانه
حوایج کش: کارپرداز لوازم آشپزی
وثاق: اتاق(حجره ی درگاه پادشاه)
زعارت: بدخویی
گربز: زیرکی
حشر: لشکر نامنظم(چریک داوطلب)
قود: جنیبت
جنیبت: اسب یدک
جریده: در اینجا دفتر
پیاده گونه: کم مایه
طرف: طرفه ها(تحفه های نادر)
ستور: چارپا
هزیمت شد: گریخت
سقلاطون: پارچه ی ابریشمی زری دوزی
عمود: گرز
مظالم: مجلس رسیدگی به شکایات
نواله: خوراکی
سنبوسه: قطاب
اغر محجل: سفید و درخشان(میمون و مبارک)
گشاده کند: فتح کند
عبارت های دوست داشتنی:
... و طبعش میل به گربزی داشت.
لاجرم، چنان آمد که بایست.
و نشاطی برپا شد که گفتی در این بقعه غم نماند- که همه هزیمت شد.
hi
inke sort nissesh esfand bade farvardin .ei dado bidad ...beharhal plz let me what i shud do as
a newcomere bi savad.tnz in advance
hi
inke sort nissesh esfand bade farvardin .ei dado bidad ...beharhal plz let me what i shud do as
a newcomere bi savad.tnz in advance
va taze "neveshtan" ke migid ki benevise yani chi? ye teminology lazem dare engari
با سلام
از آنجا كه فكر كردم تعطيليه كامنت دونيتون ممكنه از كامنتاي من بوده باشد ايميلي زدم كه جواب نداديدريمايندر هم زدم جواب نداديد .بهرحال قصد سر كار گذاشتن نداشتم چون اصولن وقتشو ندارم.فقط خواهشن كامنتاي من هم تو اين هم تو اون رو حذف كنيدچون پيش درو همسايه بده. پاينده باشيدو مهرتان افزون.
خانم محترم خواهش کردم کامنتای منو کلا پاک کنید غلط کردم کامنت به وبلاگای شما دادم .عجبا.
موفق باشید
پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
شکار و جشن عید
و در این تابستان٫ بوالقاسم علی نوکی٫صاحب برید غزنین٫از خواجه بونصر مشکان درخواست تا ..
...
برنشستند و برفتند بر جانب بست.
۲۳۱ تا ۲۳۵
سه صفحه و نیم. کی می نویسه؟
ma hastim
maryam:
benevis marzie jan.
chera khodet neminevisi?
tanbal shodia
maryam:
gharar shode taghsim konim neveshtan ro. man nemiresam hamishe benevisam. age kasi davtalab nabood khodam minevisam.
یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷
غریب واژه های سپاهسالاری هندوستان
ممنون از آقای MH3N عزیز برای متن این هفته
· خازن:خزینهدار
· قصدها: سوءنیتها
· مرافعه میداد: محاکمه میشد (مرافعه: با دشمن به قاضی رفتن)
· شطط: تجاوز ار حدود. زیادهروی
· مناقشت رفت: در حسابرسی سختگیری شد
· تا کی این نازِِ احمد؟: تا کی باید ناز احمد را کشید؟
· شمار کردن: حسابرسی کردن
· روی ندارد: سزاوار نیست
· گردن: مجازا به معنی مردی قوی و شجاع است
· اِحکام: محکمکاری
· تبعت: مجازات
· استقضاء: خیلی سعی کردن
· دراعه پوش: جبه پوش
· منشور: فرمان
· بر تارکِ هندوان عاصی میزند: هندوهای نافرمان را سرکوب میکند
· کمر زر هزارگانی: کمربندِ زرین هزار مثقالی
· مثال: فرمان
· دواتدار: منشی
· بناگوش آکنده: گردنکلفت: در اینجا به معنی تنپرور
· با دندان: قوی و با قدرت
· بر نیامدند: نتوانستند برابری کنند
· دست بر رگ تو نهد: بر تو مسلط شود
· اِنها: خبر دادن
· تعصب: پشتیبانی کردن از قوم و خویش
· زعیم: رئیس
· چندراهه: نام رودی در هند
· آمیختگی: آمیزش
· میبازنمائید: نشان دهید (امر مؤکد)
· سرپوشیده: پردهنشین، زنان و دختران
· رقیب: مراقب
· وکیل: گماشته
· رهینه: گروگان
· به واجبی: همان طور که ایجاب میکرد
· مهد پیل: تختروان روی فیل
· دکان: سکو
· خط آورده: ریش در آورده
· علامت شیر: پرچم شیر نشان
· طراد: نیزه کوچک
· منجوق: چتر
· جنیبت: کتل و علم
· کان آخرالعهد بلقائه: این پایان زمان دیدار با او بود
· دادِ شعبان: بهرهی ماه شعبان، عیشِ شعبان
· خیلتاش: فراش
· نقیبان: مهتران سپاه
· سماطین: سفرهها
· اطلاق کردند: تعیین کردند
· تخلیقِ مساجد: خوشیو کردن مسجدها
· عرضِ محابس: گزارش وضع زندانها
عبارات دوستداشتنی:
· اما ملوک هر چه خواهند گویند و با ایشان حجت گفتن روی ندارد بههیچحال!
· بنده را به هیچ حال صورتهائی چنان محال نبندد که نه؛ با خداوند را امروز میبیند و سالها بدیده است
· مثالها از لفظِ عالی بشنود
· آن مردک شیرازی بناگوش آگنده
· آن مردک دست بر رگ ِتو ننهند و تو را زبون نگیرد
· نباید شما دو تن مجلسِ عالی را هیچ دردسر آرید
· در مهد پیل بود و بر آن دکان بایستاد
· شک نیست که تو عیال و فرزندان سرپوشیده را با خود بری
· کار پسر به واجبی بساخت
· به شادی خرام و هوشیار باش و شخص ما را پیشِ چشم دار
· روزگار گرامیِ ماهِ رمضان را بسیجیدند
· پادشاهان بزرگ آن فرمایند که ایشان را خوشتر آید و نرسد خدمتکاران را که اعتراض کنند. و خاموشی بهتر با ایشان هرکسی را که قفا به کار باشد!
-
-
یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷
سپاه سالاری هندوستان
و پس از این٫ به روزی چند٫امیر خواجه را گفت
....
و خاموشی بهتر با ایشان٫ هر کسی را که قفا به کار باشد.
۲۲۶-۲۳۱
پنج صفحه است همه اش :)
کی می نویسه؟
غریب واژه های سپاه سالاری ری
شکار پره: حلقه محاصره بستن به دور شکار
داهی: زیرک
بپیچد: پیچیده شود
مستظهر: پشتگرم
عدت: ساز و برگ
استام: ستام
محل:منزلت
بیستگانی ها: مواجب مقرر
عقیله: گرفتاری
عبارت های دوست داشتنی:
- ایاز بس به ناز و عزیز آمده است. هر چند عطسه ی پدر ماست٫ از سرای دور نبوده است و گرم و سرد نچشیده است.
- قم و قاشان
- پسر کاکو از بن دندان سر به زیر می دارد
- و امیر فرمود تا خلعتی سخت نیکو و فاخر راست کردند اش را- کمر زر و کلاه دوشاخ و استام زر هزار مثقال- و بیست غلام و صدهزار درم و شش پیل نر و سه ماده و ده تخت جامه ی خاص و کوسها و علامت و هر چه با آن رود راست کردند٫هر چه تمام تر.
- یغمر و بوقه و کوکتاش و قزل
- ارسلان جاذب
سپاه سالاری ری
و امیر از شکلر پره به باغ صد هزاره باز آمد٫
...
و برفت.
چهار صفحه می شه: ۲۲۲ تا ۲۲۶
خودم می نویسم
:)
سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷
غریب واژه های سیل بزرگ
خیلی ممنون از آقایMH3n عزیز که زحمت متن این هفته رو کشیدند و در ضمن علاوه بر دو بخش همیشگی یک بخش به اسم یادداشت ها هم اضافه کردند.
* بارانک: باران ملایم و ریز، باران مختصر
* ترگونه: نیمهمرطوب
* کاهلوار: باتنبلی، با سستی
* نهفت: نهانگاه
* کشیده: مرتبکرده در یک مسیر
* خرپشته: خیمه
* بهستونهای قوی برداشته: با ستونهای محکم ساخته و بالابرده
* دکان: سکو
* دو رسته دکان: دو دیوارهی کوتاه و سکومانند در دو لبهی پل
* یکطاق: یکدهنه (در تصحیحمدرسصادقی: یکتاق)
* غار: در تصحیحهای دیگر زغار، زغاک: شاخ درخت
* هنر: در اینجا؛ خطر
* در رستهی وی: در راستای آن، در امتداد آن
* مغافصه: ناگهانی
* باروی قلعت: در تصحیحهای دیگر؛ انبوهِ قلعت؛ بنورهی قلعت: پیِ ِ قلعه
* ثقه: معتمد
* برداری و فرونهی: کم و زیاد کنی
* شمارگیر: محاسب، حسابرس
عبارات دوستداشتنی:
* مددِ سیل پیوسته؛ چون لشکرِ ِ آشفته، میدررسید
* و درختِ بسیار از بیخبکنده؛ میآورد.
* بسیار استر سلطانی بسته بودند در میانِ آن درختان، تا آن دیوارهای آسیا و آخورها کشیده و خرپشته زده و ایمن نشسته. و آن هم خطا بود.
* و پیغامبر ما گفتهاست: «نَعوذُ بِالله منالاَخرَسیْن الاَصَمٌیْن» و بدین گونه دو گُنگ و دو کر، آب و آتش را خواستهاست. (این روایت در تصحیح مدرس حذف شده)
* نزدیک نماز پیشین را مددِ سیل بگسست
* در حسابِ هیچ شمارگیر نیامد
* و خدای عزوجل تواند دانست که به گرسنگان چهرسید از نعمت!
یادداشتها:
* این از قصههای تصویری بیهقیست. با دقت سینمایی جای و شکل عناصر را توضیح میدهد.
* این «و این خطا بود»های ابتدای قصه که بهنوعی قضاوتهای نویسنده هستند و مثل فلاشفوروارد آخر روایت را به رخ میکشند. کار جالبیست.
* دو تا روایت فرعی زیبا هم این وسط هست که یکی مربوط به سابقهی احداث پل است و دیگر مربوط به تاریخ نویس که کمی گنگ است. ظاهرا منظور بیهقی این است که فرزندان استاد محمود وراق او را به سرقت تاریخ متهم کردهاند.
* در تصحیح مدرس تمام «بدان»ها و «بدین»ها تبدیل شده اند به «بهآن» و «بهاین» که باعثشده مثلا در این جمله موسیقی متن را حذف شود: «در میان رود غزنین فرود آمده بودند و گاوان بدانجا بداشته»
* حذف روایت پیامبر هم که به نوعی در مسیر متن است -در تصحیح مدرس- بدون توجیه مینماید.
شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷
سیل بزرگ
سیل بزرگ درواقع یه سیل کوچیکه چون یک صفحه و نیم بیشتر نیست.
خب زود بگین کی می نویسه
اگه مشتری نبود خودم می نویسم
:)
۲۲۰ و ۲۲۱
salam.ghesmate ba'dio shuru nemikonim?m
ایده اولیه این وبلاگ از روزی آمد که تاریخ بیهقی را ورق می زدم و دیدم که در خواندنش می خواهم کسی کنارم باشد. که با هم بخوانیم و خوشی و تلخی اش را با هم قسمت کنیم. با هم بخوانیم و در کنار هم یاد بگیریم. این شد که دور هم جمع شدیم برای خواندن آن چه پیشینیان فارسی زبان برای مان به یادگار گذاشته اند. آن ها که سال هایی بس دور به خط فارسی نوشتند و قلم زدند و تاریخ ساختند
مریم مومنی