1-جیره این هفته رو خوندین؟ اگه هنوز نخوندین دو روز وقت دارین. به نظر من که مقدار مناسبی بود برای یک هفته. شما چی فکر می کنید؟کم بود؟ زیاد بود؟ مناسب بود؟
2- کسی می دونه حاجب دقیقا یعنی چی؟ منظورم اینه که چه جور شغلی بوده. من اینجا لغت نامه فارسی به فارسی ندارم و باید دست به دامن دوستان ایران نشین و یا هر کسی که داره بشم. برای مدرس صادقی هم ظاهرا شغل بدیهی ای بوده که توضیحش رو ننوشته.
Comments
سلام
من جیره ام رو خوندم.
بابا خیلی کم بود. دست کم می گفتی تا آخر خطبه سوم
در مورد حاجب هم وقتی رفتم خونه از فرهنگ فارسی به فارسی نگاه می کنم و اینجا می نویسم
مریم :
سلام. جیره این هفته میشه تا آخر خطبه سوم. ولی خب به نظر من اگه مقدار نسبتا کم تری باشه و همون رو با دقت بخونیم و در حدی هم باشه که همه مون برسیم بخونیم هم خونی موفق تره.
:)
حالا اگه تو می بینی کمه مقدار جیره خودت برو جلو تا ببینیم کی به هم می رسیم
حاجب يعني پرده دار ، دربان ، بازدارنده . ظاهراً تشريفات دربار به عهده ي اونها بوده.
مریم :
ممنون
منم جیره رو خوندم. فکر میکنم واسه دفعهی اول مناسب بود که همه بتونن برسونند خودشون رو و روال شخصی خوندن هم دستمون بیاد. مثلن من واژههای و دستورهای تازهای رو که یاد میگیرم یا جملههایی که دوست دارم رو واسه خودم حاشیهنویسی میکنم و اینطور چیزها.
حاجب رو هم من توی فرهنگ عمید چک کردم و همون معنایی رو میده که مندی نوشته. دربان سرای پادشاه.
به نظر منم اول اومد كمه ولي باعث شد من سه بار دقيق بخونمش! بار سوم به اين نتيجه رسيدم كه تو هر بار خوندن يه چيزايي رو دقيقا نفهميده بودم چي بوده ! خلاصه كه خوب بود!
مریم :
آره منم دو سه بار خوندمش در دو سه روز مختلف
:D
سخت بود ولی 3 صفحه اش را خوندم , فعلا که هستم ببینم کی کم میارم ;)
مریم :
کم نیار لطفا
:)
!هنوز نخوندیم
(آبروریزی)
مریم :
هنوز وقت داری مبصر جان
;)
کسی می دونه نو نسخه خطیب رهبر تو چه صفحه ای است؟
کتاب منم بالاخره رسید ،الان هم صفحه سوم هستم البته حتما هم میخوام که مقدمه رو بخونم .امیدوارم که برسم به بقیه .در مورد مقدار تعیین شده هم فکر میکنم خوب و اندازه بود همین که میشه متن رو دوباره یا چندباره خوانی کرد که خالی از فایده نیست و هم اینکه من و میدونم حتما بقیه کارهای دیگری هم برای انجام دادن داریم و درسها و کتابهای دیگری که باید بخونیم .آهسته و پیوسته ،خوبه :-)/ا
مریم :
چه خوب که به موقع رسید. مبارک باشه و خوش اومدی به جمع بیهقی خوانان
:)
برای اطلاع دوستانی که تسخه ی خطیب رهبر دارند: شروع خطبه یا فصل از ص 149 آغاز مجلد ششم
راستی باقی مانده ی جلد پنجم تو تصحیح مدرس صادقی نبود؟
مریم :
ممنون . مدرس صادقی ترتیب متن رو کمی به هم زده . و یک سری حکایت های بی ربط به متن اصلی و عبارت ها و القاب عربی رو حذف کرده ولی بعید می دونم این حذفیات شامل متن اصلی باشه.
مریم جان، من هم به قول آقای تاریخران - ابوالفضل بیهقی - از خواندن خطبهی اول فارغ شدم و خوشبختانه بر خِرَدم رنج بزرگی نرسید.
جیرهی این هفته قابل قبول بود به نظرم. میتونست دو سه صفحهای هم بیشتر باشه. منتظر اطلاعیههای بعدی هستم :)
مریم :
نصیر جان ، بسیار گُربُزانه کامنت راندی.
لَعَمری که لذت بردم
:D
ممنون به خاطر راهنمایی.
فکر کنم بهتر باشه که جیره ها رو واسه سه نسخه موجود روشن کنیم. که یک خنگی مثل من هی دور خودش تاب نخوره. مثلا من نمی دونم چرا تو نسخه خطیب رهبر عنوانی به اسم خطبه اول وجود نداره.
مریم :
الهام جان، من فقط نسخه مدرس صادقی رو دارم ولی سعی ام رو می کنم که از دوستانی که فیاض رو دارند بپرسم و پیدا کنم متن رو. باقی تصحیح ها رو هم باید دست به دامن بقیه بشیم.
سلام. من تازه امشب با وبلاگ شما اشنا شدم. بیهقی را خیلی دوست دارم ومی خواهم با شما همراه شوم. در حال حاضر در حال خواندن گزیده بیهقی هستم. لطفا مرا راهنمای کنید. مطکمین باشید که عقب ماندگی ها را جبران می کنم. منتظر خبر شما هستم. نسخه رهبر جلذ 2 و3 را دارم.
مریم :
سلام. به جمع ما خوش اومدین. من نسخه مدرس صادقی رو دارم که خوندنش به نسبت نسخه های دیگه خیلی راحت تره. نمی دونم منظورتون از راهنمایی چیه. اگه سوال خاصی دارین بفرمایین تا اگه بلد بودم جواب بدم و اگه نه از بقیه کمک بخواهیم.
| بازدارنده. حاجز. مانع. پوشنده چيزي. || پرده دار. آنکه مردمان را باز دارد از درآمدن. چوبدار. خرم باش. دربان. حداد. سادن.
بواب. قاپوچي.
مدخل حاجب در لغت نامه دهخدا
تلاش میکنم تاریخ بیهقی را پیدا کنم و امیدوارم این شاگرد تنبل که همیشه دیر میرسد را نیز بپذیرید
مریم :
ممنون از توضیحتون. ولی باعث شد که من یه سوال دیگه برام پیش بیاد و اون هم اینکه خرم باش یعنی چی. و البته معلومه که یعنی دربان ولی خب چرا می گفتن خرم باش و این اسم از کجا اومده.
در ضمن شما هر وقت که به ما بپیوندین خوش اومدین
:)
از لطفتان ممنون
در مدخل خرو باش دهخدا چنين آمده است
پرده دار. حاجب . در اطراف شاه [ بزمان ساسانيان ] دربارياني بودندداراي القاب و مناصب عاليه از قبيل دربذ يا رئيس دربار، تگربذ که منصب او شبيه گراندمتر دربار بود، شخص ديگري انديمان کاران سردار (يا سالار) يعني حاجب بزرگو رئيس تشريفات لقب داشت ، و پرده دار را خرم باش ميگفتند. (ايران در زمان ساسانيان کريستن سن چ 2 ص 417).