« کلمه ها و ترکیب های این هفته | Main | »

جیره هفته دوم

هفته دوم از فردا شروع میشه. یعنی از سه شنبه 30 اکتبر یا 8 آبان تا سه شنبه بعدش که میشه 6 نوامبر یا 15 آبان.
جیره هم از ابتدای خطبه دوم تا آخر خطبه سوم اه که در کل میشه حدود هشت صفحه و یک پاراگراف. من فکر کنم مقدار پنج تا ده صفحه برای هر هفته مناسب باشه. یعنی جیره ای که انتخاب می کنم در این حدود خواهد بود فعلا و تقسیم بندی هم حتی الامکان معنایی و موضوعی اه.

خطبه دوم این طوری شروع میشه :
پس ابتدا کنم به آن که بازنمایم که صفت ِ مرد ِ خردمند ِ عادل چیست تا روا باشد که او را «فاضل» گویند و صفت ِ مردم ِ ستمکار چیست تا ناچار او را «جاهل » گویند و مقرر گردد که هر کس که ...

و این طوری تموم میشه :

و حال پادشاهان این خاندان به خلاف ِ آن است، چه بحمدالله تعالی معالی ِ ایشان چون آفتاب روشن است و ایزد مرا از تمویهی و تلبیسی کردن مستغنی کرده است که آن چه خواهم راند، برهان ِ روشن با خویشتن دارم.

و آغاز خطبه سوم :

چنان دان که مردم را به دل مردم خوانند....

پایان خطبه سوم :

و چون از خطبه و این فصول فارغ شدم، به سوی تاریخ راندن باز رفتم. و توفیق خواهم از ایزد بر تمام کردن ِ آن.

Comments

چه كار خوبي كرديد براي تاريخ بيهقي اي كاش براي ديگر متون هم اين كار را مي كرديد

مریم :
با تاریخ بیهقی شروع کرده ایم و بعدش به سراغ متون دیگر می رویم
:)

man hamun dishab jireh 2 ro khundam va dobareh raftam soraghe mogadameh, jobran e tanbali yeh hafteh gozashteh. :P

مریم :
آفرین
:D

بعد از خواندن مقدمه و خطب اول و دوم وسوم تصور ميكنم ميشود در باره اين بخش گپي زد.
موضوع اين كامنت در باره مقدمه اي است كه آقاي جعفر مدرس صادقی در باره كتاب نگاشته است.
بديهي است براي شروع خوان كتاب موارد بسياري آمده است كه بسيار مفيد و زيبا ست و شما و دوستان نيز بدان پرداخته ايد.
اما مشكل اول متن از نگاهي است كه مصحح به متن دارد كه شاخصه آن تلاش براي تثبيت رمان بودن متن است. همين موضوع سبب شده است كه سعي كرده است متن را براساس اين تصور ساماندهي مجددي نمايد. اما متن واقعا رمان است.
اشاره گذاريي به رمان در پاورقي هاي ديباچه شده است كه جا هنوز بسيار دارد. دليل اصلي براي تلاش براي رمان خواندن متن اين است كه بيهقي به تشريح و بيان ريزه كاريهاي وقايع پرداخته است. اما با اين دليل تمام قصيده ها و غزلهاي زبان فارسي را نيز ميتوان رمان خواند.

اجازه بده من درك خود را از رمان بدهم
تصور ميكنم جهان جديد جهاني است كه اكنون تجارب افراد عادي نيز ميتواند براي ديگران به اشتراك گذارده شود اين تجارب بيش از هر چيزي ناظر به واكاوي درون آدميان است نمونه اعلايش كارهاي داستايفسكي. كاري كه بعدها روانشاسي بخشي از آن را به عهده گرفت.
از اين منظر تاريخ بيهقي نيز با اين ايده ديگر رمان نميتواند باشد چرا كه چيزي از واكاوي درون آدمي در آن نيست و بيش از هرچيز كشف روابط بين پديده هايي است در عرصه سياست ايراني و اسلامي
چيزي شبيه سياست الملوك هاي اين تمدن.

مریم :
به نظر من منظور مدرس صادقی از رمان خواندن ِ تاریخ بیهقی این بوده که این کتاب حجیم، ساختار رمان داره. یعنی یک اثر نسبتا مفصل روایی که داستان (و داستان ها)یی رو روایت می کنه و مثل یک رمان میشه ماجرا ها رو دنبال کرد و پیوستگی شون رو حس کرد. رمان می تونه راجع به چیزهای مختلف نوشته بشه و هر کسی از یه منظر ماجرا و داستان رو پرورش بده و عمل بیاره. که این کاملا به نویسنده برمی گرده و این که می خواسته چی بنویسه. بعضی ها به قول شما شخصیت کتابشون رو واکاوی می کنند، بعضی هم ممکنه فقط ماجرا رو روایت کنند و البته که هزار قسم دیگه هم هست. با این تعریف فکر می کنم مدرس صادقی بیراه نگفته باشه. هر چند که من تاکیدی ندارم بر رمان بودن تاریخ بیهقی و فکر هم نمی کنم رمان دونستن و یا ندونستن این کتاب از ارزشش کم کنه یا بهش ارزش بیشتری بده.

از اين منظر حذف بخشهايي كه در ديباچه بدان اشاره شده است چندان موجه بخظر نميرسد و حقيقتا وقتي در پشت جلد گفته بود كه چيزي از متن حذف نشده تصحيح آقاي صادقي را خريدم و اينك مجبورم تصحيح آقاي فياض را نيز بگيرم.
اشاره نه چندان بي ربط هم اينكه متن ديباچه نيز چندان دلچسب نبود با روايتهاي تاريخي كه مصحح ارائه ميداد به طور نمونه نگاه كنيد به اين متن
... اما وقتي كه پررويي را به جايي رساندند كه ولايت خواستند و به چندتا از شهرهاي عمده و آباد خراسان هجوم بردند، امير تصميم گرفت درس خوبي به آنها بدهد،..... (ص 19 مقدمه)

مریم :
باز هم نظر من اینه که تلاش مدرس صادقی این بوده که پیوستگی ماجرا حفظ بشه و خواننده عادی بتونه متن رو دنبال کنه و پیش بره. هر چند که من اگه جای صادقی بودم این بخش های حذف شده رو در آخر کتاب به صورت پیوست یا ضمیمه می آوردم برای اون هایی که مثل من و شما دلشون می خواد متن کامل ِ کامل رو بخونند.

اگر اجازه بدهيد در خصوص انسان شناسي خطبه اول نيز چيزي خواهم نبشت.

مریم :

حتما بنویسید. خوشحال میشیم بخونیم
:)

کتاب من امروز از تهران رسید. با جلد گالینگور. حالا راحت تر از هفته ی قبل جیره ی هفتگی ام رو خواهم خوند.

مریم :
به به مبارک باشه
:)
بده ما هم یه دور بزنیم باهاش

کتاب من امروز از تهران رسید. با جلد گالینگور. حالا راحت تر از هفته ی قبل جیره ی هفتگی ام رو خواهم خوند.

"...یعنی یک اثر نسبتا مفصل روایی که داستان (و داستان ها)یی رو روایت می کنه و مثل یک رمان میشه ماجرا ها رو دنبال کرد و پیوستگی شون رو حس کرد..."
من فكر ميكنم اگر كتاب تاريخي چنان نباشد چيزي كم دارد

توی نسخه‌ی فیاض الآن من کلی گشتم و متوجه شدم پایان خطبه‌ی دوم و پایان خطبه‌ی سوم درست بعد از همدیگه‌ان. انگار ترتیب‌های این دو کتاب خیلی با هم فرق داره

مریم :
میگم فکر کنم تو آخرش مجبور بشی بری مدرس صادقی بخری. این جوری نمی صرفه.
:D

شرمنده كه من هنوز گيركردم توي خطبه دوم.
اولين موضوع يك سوال است. در متن اشاره اي به وحي قديم ميكند و جمله اي كه از پيغامبر آن نقل ميكند" ذات خويش بدان كه چون ذات خود دانستي چيزها دريافتي" جمله متعلق به كيست بودا يا كنفوسيوس؟ و اين كمي با آموزه هاي در به رسميت شناختن مذاهب شرقي در اسلام منافات ندارد؟
بعد از آن آيا كسي در باره "دل" در ادبيات چيزي ميداند. جايي نميدانم كجا خوانده ام كه تصويري كه ما از سر داريم به عنوان مركز تصميم گيري در جهان قديم به دل اختصاص داشت. سر در قديما چيزي سنگيني بود بر روي دوش.

مریم :
این تازه یک جمله است! من ماجرا و حکایت های مشابه هم دیده ام . آن هم نه تنها در ادیان توحیدی و غیر توحیدی،بلکه اسطوره ها و فرهنگ فولکلور هم.
ماجراهایی که عین آن ها در روایات مذهبی اسلامی تکرار شده.

آن وحي قديم چيزي نيود جز نقل قولي از افلاطون. كه افلاطون در كتاب پارمنيدس يا جايي ديگر قائل به سه جزيي بودن نفس است. اجزا عبارتند از عقل و همت (اراده) و شهوت (آرزو). و اين باور بي هيچ تصرفي وارد عرصه فلسفه اسلامي ميگردد. جالب است كه مانند بسياري در مسيحيت و اسلام بيهقي نيز قائل به حكيم الهي بودن افلاطون و نه ارسطو مي نمايد.

Post a comment