« October 2007 | Main | December 2007 »

November 28, 2007

گشادن ولایت خوارزم

متن این دفعه کمی طولانیه و برای این که رشته اش از دستمون در نره مدت زمان رو به جای یک هفته دو هفته قرار میدیم. حدود دوازده صفحه است و این طور شروع میشه :
" خوارزم ولایتی است شبه اقلیمی، هشتاد در هشتاد. و آنجا منابر بسیار"
( من که همین الان عاشق جمله اول شدم)

و این طور تموم میشه :
" و بیارامید و این حدیث فرو گذاشت. و تا او زنده بود، به این یک سیاست بیاسود از همگان. مرد باید که کار بداند کرد."

غریب واژه های امیری خراسان

حشم : دیوانیان ( اطرافیان پادشاه)
زعارت : بدخویی
هول : هول انگیز ( اما زعارتی داشت هول)
برایستاد نکرد : صلاح ندید ( و امیر محمود به بلخ بود، بر ایستاد نکرد او را که نشابور به بگتوزون یله کند)
مکاشفت : دشمنی آشکار
در سِر : در نهان (در سر فائق را گفت که ...)
نشاط کند : میل کند ( خداوند نشاط کند که به خیمه بنده فرود آید؟)
نیک آمد : بسیار خوب
میلش کشیدند: کورش کردند
بی ریش : خردسال
با خلل : نابسامان
ساقه : دنباله سپاه
بداشت : نگه داشت ( بر ساقه بداشت)
مقدم : سردار
بگشت : بازگشت
درنهاد : شمشیر کشید
هزیمت کرد: بگریزانید
هزاهز: آشوب
عدّت : ساز وبرگ
خداوندزاده : شاه زاده
زینهار : امان
غره : اول ماه
مغافصه : ناگهان ( این کلمه سخت ترین واژه این متن بود به نظر من )
عماری : هودج ( حالا خود هودج چیه؟ از این اتاقک هایی که می ذارن روی شتر؟ کسی می دونه؟)
نا اندیشیده : غیر منتظره

عبارت های دوست داشتنی:

- اولیا و حشم بر وی بیارامیدند
- و سخت نیکوروی و شجاع و سخنگوی جوانی بود، اما زعارتی داشت هول( این سیاه و سفید ندیدن آدم ها خیلی قابل تامله. ببینید داره توصیف می کنه، چهار تا ویژگی گفته، دوتای اول مثبت، سومی نسبتا خنثی و آخری منفی)
- و امیر خراسان دل هر دو نگه می داشت
- روزی چند به مرو ببودند( به جای چند روزی)
- نیافت امیر خراسان را چنان که رای او بود( فعل رو اول جمله آورده)
- و فرو آمد، از جوانی و کم اندیشی و قضای آمده
- در ساعت، بند آورند و وی را ببستند. و این روزِ چهارشنبه بود، دوازدهم صفر سنه ی تسع و ثمانین و ثلاثمائه( اول ماجرا رو میگه بعد یه هو دوربین رو انگار میاره بالا و تاریخ رو به یادمون می اندازه)
- در برابر این قوم فرود آمد، چون شیر آشفته.
-امیرنصر چون چنان دید، مردوار پیش آمد و جنگ کرد
- می بود تا دوروز: هزاهز افتاد در لشکرگاه و بیش کس مَر کس را نایستاد و هر چه داشتند به دست امیر محمود و لشکرش آمد.
- و امیر خراسان شکسته و بی عدت به بخارا افتاد
- و امیر خراسان روی پنهان کرد و بگرفتندش ( به جای اینکه بگه پنهان شد گفته روی پنهان کرد، روی پنهان کردن شرم رو هم به همراه داره)

November 20, 2007

امیری خراسان

"امیری خراسان" رو شروع می کنیم با شکل تازه خانه ی هم خوانی ها که به پیشنهاد و اجرای مهندس طراح دکوراسیون داخلی تو این هفته بدون این که خودمون هم بفهمیم انجام شد و دیوار های سیمانی رو برداشتند و به جاش شیشه گذاشتند. حالا دیگه می شه فهمید که کی چی داره میگه بدون اینکه لازم باشه بریم پشت دیوار. حس هم خوانی رو هم بیشتر القا می کنه. خلاصه که خیلی ممنونم علی جان.

بعد هم این امیری خراسان روی هم رفته سه صفحه بیشتر نیست. اگه از برنامه عقب موندین فرصت خوبیه که خودتون رو برسونید. متن این جوری شروع میشه :
" چنان خواندم در اخبار سامانیان که چون امیر نوح ابن منصور گذشته شد به بخارا، پسرش..."
و اینطور تموم میشه:
" و دولت آل سامان به پایان آمد و امیر محمود نا اندیشیده، به آن زودی، امیر خراسان شد."

راستی ممنون که غریب واژه ها را تکمیل می کنید. خیلی خوبه که مجموعه همه غریب واژه ها رو برای هر متن بنویسیم. من ممکنه بعضی هاشون رو جا بندازم. به دلایل مختلف مثلن ممکنه برای من غریب نباشند، یا اینکه بعضی هاشون سهون جا افتاده باشه و یا میزان غرابتشون اون قدر برام مهم جلوه نکرده. ولی باز هم تاکید می کنم که اگه دیدین که غریب واژه ای جا افتاده لطفا تکمیل کنید. من از این به بعد سعی می کنم گاهی هم عمدن بعضی هاشون رو جا بندازم برای سنجش میزان دقت هم خوان جان ها
D:

November 17, 2007

غریب واژه های فساد کار آل سامان

دارُالمُلک : پایتخت
در : دروازه ( مثال : و به در ِ هرات جنگ کردند)
سلخ : پایان ماه ( مثال : سلخ ِ شوال این سال)
راست شد : سامان گرفت ( مثال : تا کار امیر محمود راست شد)
غُرّه : اول ماه ( مثال : غرّه ی ماه ربیع الاول...)
روی : امکان ( چون روی ایستادن نبود)
دم : دنبال ( و خصمان به دُم رفتند)
شمار خویش نیکو برگیر : حساب کار خودت را بکن
اِدبار : نگون بختی ( چون اِدبار آمد، همه ی تدبیر ها خطا شود)
شبگیر : سپیده دم ( شبگیر ِ روز یکشنبه)
معظم : بیشتر
بمالیدند : گوشمالی دادند ( مثال : و معظم لشکر امیر سبکتگین را نیک بمالیدند)
آسوده : تازه نفس ( با سواران سخت گزیده و مبارز و آسوده)
چُربک :فریب ( چربک امیر خراسان بخورد)
نشانده آید : بازداشت شود
عُتاب : پارچه ابریشمی موج دار
وکیل ِ در : نماینده مقیم درگاه
مُشاهره : ماهیانه

عبارت های دوست داشتنی :

_ رسولان آمدند و شدند تا صلحی افتد، نیفتاد ( ببینید چقدر موضوع رو موجز گفته و معنی هم کامله. نمی دونم اون موقع هم کاما و اینها بوده یا نه. اگه کسی می دونه بگه لطفا. ولی به فرض هم که نبوده باشه، به جای پرحرفی منظور رو با یک کلمه گفته.)
_ بوعلی شکسته شد ( یعنی بوعلی شکست خورد، شکسته شدن بار تراژیک میده به ماجرا)
_ امیران ِ سبکتگین و محمود از هرات برفتند ( نگفته امیر سبکتگین و امیر محمود از هرات ...)
_ خاندان شما قدیم است و اختیار نکنم که در دست من ویران شود ( ویران رو ما برای بنا و ساختمون به کار می بریم)
_ شبگیر روز یکشنبه
_ و غلامش ، ایلمنگو، قیامت بر خوارزمیان فرود آورد تا او را رها کردند.
_ چُربک
_ و کار سامانیان به پایان رسیده بود- اگر خواستند و اگر نخواستند.
_ چون به کوی چایچیان رسید، پرسید که " اینجا را چه گویند؟" گفتند فلان ( فلان، اینجا خیلی خوب بود. بیهقی خیلی خوب جلوی هر نوع تکرار بیهوده ای رو می گیره توی نوشتن. )
_ موزه ی بلند ساق ( به جای ساق بلند)

تفسیر و تعبیر های شخصی :

* این ماجرای پیشگویی منجمان من رو یاد مکبث انداخت و پیشگویی های سه تا خواهر جادوگر
* اونجایی که میگه پسر بوعلی بر هوای زنی یا غلامی به نشابور باز آمد و متواری شد اشاره کاملا مستقیمی اه به ... که خیلی جالبه که اون موقع انقدر علنی بوده ماجرا .
* آخر متن بیهقی میگه امیر محمود قرار گرفت و محتشم شد. و دل در غزنین بسته بود. و هر کجا مردی یا زنی در صناعتی استاد یافتی، اینجا می فرستاد. سه نکته مهم این جمله اینه که زن ها هم اون موقع می تونستند در صناعت وارد بشند، و علاوه بر اون استاد بشند و تازه روشن اندیشی محمود رو می رسونه که در انتخاب و گزینش کارآمد ها به جنسیت شون اهمیت نمی داده.

November 13, 2007

جیره هفته چهارم

میریم که شروع کنیم( یا داشته باشیم) مقامات محمودی رو.
D:

جیره این هفته :" فساد کارِ آل ِ سامان " - حدود چهار صفحه میشه
از سه شنبه یعنی امروز تا هفته بعد که بشه بیست نوامبر یا بیست و نه آبان

شروع متن :
" و آمدن ِ بُغرا خان، پدر قدرخان، به بخارا و فساد کار آل سامان در ماه ربیع الاول سنه ی اثنتین و ثمانین و ثلاثمائه بود."

پایان متن :
" و این قصه به پایان آمد و از نوادر و عجایب بسیار خالی نیست."

غریب واژه های خواب دوم

سدید : استوار
حدیث می کرد : گفتگو می کرد
غمی : غمگین
بی چارگک : طفلکی
وُثاق : اتاق(حجره دربار پادشاه)
فرّه مند : باشکوه
یله کردی : رها کردی(مثال : چرا گریختی و مادر را یله کردی؟)

عبارت های دوست داشتنی: ( برای این عبارت پیشنهاد می پذیریم. من خودم چند تا پیش نهاد دارم ولی ترجیح میدم بعدا بگم)

_ مقبول القول
_ به کار آمده ( یعنی کارآمد)
_ و نیز با وی خلوت ها کردی، شادی و غم و اسرار گفتی( دقت کنید که نگفته حرف های شاد یا حرف های غمگین زدی، شادی گفتن، غم گفتن، ... خلاصه که این ظرافت های زبان هر کدوم صیحه ای می طلبه از شدت هیجان که خب تو آپارتمان پنجاه متری جا نمی شه... من کویر می خوااااااااام)
_ چون لَختی براندم، آوازی به گوش من آمد.( به جای اینکه بگه صدایی شنیدم، میگه آوازی به گوشم آمد)
_ مادر بچه بود که بر اثرِ من می آمد و غریوی و خواهشکی می کرد.
_چون باد، از پیش من برفت. ( الان تو دوران مدرن به یه نفر که سریع بره میگیم مثل چی رفت؟ برق!)
_ آن مادرش همچنان نالان نالان می آمد. ( ببینید چقدر تکرار نالان متن رو قشنگ کرده)

غریب واژه های خواب اول

من تحت تاثیر ابوالفضل جان ( دیگه آدم بعد بیست صفحه خوندن کم کم خودمونی میشه با نویسنده) از این به بعد به جای عبارت "کلمه ها و ترکیب های تازه "که یادگاری از دوران دبستان بود، از عبارت "غریب واژه ها" استفاده می کنم. این رو البته بیهقی نگفته یا اگر هم گفته من نمی دونم. ولی خب خلاقیت نوشتاری زبان بیهقی ( برای من تو قرن بیست و یک البته منظورم هست. تو قرن خودش به احتمال خیلی بالایی همه این طور حرف می زدند) آدم رو تشویق به خلق واژه های جدید می کنه.
D:

حالا می پردازیم به غریب واژه های خواب اول :

بنواخت : دلجویی کرد
منشور : فرمان
حایط : دیوار بست، زمین زراعی محصور
کشیدیم : حرکت کردیم ( مثال : سوی نشابور کشیدیم)
برنشستن : سوار شدن
افراز : بلندی ( مثال: و جای جای، در آن صحراها اَفراز ها و کوه پایه ها بود.)
بداشت : نگه داشت
مصلای نماز : جانماز، سجاده

از این چند تا جمله و عبارت هم خوشم اومد :
_ پاره کوهی دیدیم
_ من ماندم و یاری دو.
_ استفاده از قید " سخت" برای بیان مقدار و شدت صفت( مثال: من سخت غمناک بودم)
_ بشارت می دهم تو را که مردی بزرگ و بانام خواهی شد
.

November 06, 2007

با کمی تاخیر هفته سوم رو شروع می کنیم با خوندن مقامات ناصری که شامل "خواب اول" و "خواب دوم" هست. که میشه حدود سه چهارصفحه. مهلت خوندن هم تا سه شنبه هفته بعد یعنی 13 نوامبر یا 22 آبان. خواب اول این طور شروع میشه :

"حکایت کرد مرا شریف ابوالمظفر ابن احمدابن ابوالقاسم ِ هاشمی- ملقب به «علوی»- در شوالِ سنه ی خمسین و اربعمائه..."
و این طور تموم میشه :
" و دو منزل تا نشابور پیاده رفتم. و اَلپَتگین به نشابور بود، بر سپاه سالاری ِ سامانیان، با حشمتی بزرگ. و مرا با دو یارم به او بفروخت. و قصه پس از آن دراز است. تا به این درجه رسیدم که می بینید."

و آغاز خواب دوم :

" از عبدالملک ِ مستوفی به بُست شنیدم، هم در سنه ی خمسین و اربعمائه( و این آزاد مرد مردی دبیر است و مقبول و به کار آمده و ..."

و پایانش:

" هرچند که در ازل رفته بود که وی پیغامبری خواهد بود، به این ترحم که بکرد، نبوُت بر وی مستکم شد."

کلمه و ترکیب های خطبه اول دوم و سوم

دودیگر : دوم، سه دیگر : سوم
منهزم گردد: بگریزد
مثالِب : نقصان ها
ثغور: جمع ثغر( مناطق مرزی)
شِکالَش: بند
سَطوَت : شوکت
عقاقیر : گیاهان دارویی
مَعدِلَت : دادگری
اِحماد کرد : ستود
مُنقَرِس: مبتلا به نقرس
مدروس : فراموش (متروک)
تمویه :تزویر
تلبیس : ریا
تَبِش : گرما

واژه های محبوب من : تبش ، تلبیس، عقاقیر
از جمع بستن دانا به صورت داناآن و همین طور عبارت های دودیگر، سه دیگرهم کلی ذوق زده شدیم
:)

November 03, 2007

از اونجایی که یکی از سخت ترین سوال های تاریخ بشریت که پرسیده شده سوال معروف " چرا ما عقب موندیم و چرا اوضاعمون این طوریه؟" هست، و از اونجایی که هر کسی سعی کرده جوابی برای این سوال پیدا کنه و در چند جمله خطبه ای در باب علت عقب موندگی ما ایرانی ها سربده و آخر سر یادی از دوران طلایی هخامنشی بکنه و روز کورش کبیر رو اس ام اس بزنه و تبریک بگه، ما هم بعد از خوندن خطبه دوم و سوم بیهقی به این نتیجه رسیدیم که بیایم اینجا بنویسیم که علت عقب موندگی ایرانی ها شاید این باشه که دولتمرداشون تاریخ بیهقی نخوندن . خب اگه خطبه دوم رو خونده باشین متوجه هستین که منظورم چیه. راه حلش هم خیلی ساده است. به جای ناسزا گفتن به حکم رانان ایرانی و لعنت فرستادن به روزگار، براشون نفری یک جلد تاریخ بیهقی بخریم و آدرس این وبلاگ رو بدیم بهشون و مجبورشون کنیم که پا به پای ما بخونند و پیش برند.

D: