« امیری خراسان | Main | گشادن ولایت خوارزم »

غریب واژه های امیری خراسان

حشم : دیوانیان ( اطرافیان پادشاه)
زعارت : بدخویی
هول : هول انگیز ( اما زعارتی داشت هول)
برایستاد نکرد : صلاح ندید ( و امیر محمود به بلخ بود، بر ایستاد نکرد او را که نشابور به بگتوزون یله کند)
مکاشفت : دشمنی آشکار
در سِر : در نهان (در سر فائق را گفت که ...)
نشاط کند : میل کند ( خداوند نشاط کند که به خیمه بنده فرود آید؟)
نیک آمد : بسیار خوب
میلش کشیدند: کورش کردند
بی ریش : خردسال
با خلل : نابسامان
ساقه : دنباله سپاه
بداشت : نگه داشت ( بر ساقه بداشت)
مقدم : سردار
بگشت : بازگشت
درنهاد : شمشیر کشید
هزیمت کرد: بگریزانید
هزاهز: آشوب
عدّت : ساز وبرگ
خداوندزاده : شاه زاده
زینهار : امان
غره : اول ماه
مغافصه : ناگهان ( این کلمه سخت ترین واژه این متن بود به نظر من )
عماری : هودج ( حالا خود هودج چیه؟ از این اتاقک هایی که می ذارن روی شتر؟ کسی می دونه؟)
نا اندیشیده : غیر منتظره

عبارت های دوست داشتنی:

- اولیا و حشم بر وی بیارامیدند
- و سخت نیکوروی و شجاع و سخنگوی جوانی بود، اما زعارتی داشت هول( این سیاه و سفید ندیدن آدم ها خیلی قابل تامله. ببینید داره توصیف می کنه، چهار تا ویژگی گفته، دوتای اول مثبت، سومی نسبتا خنثی و آخری منفی)
- و امیر خراسان دل هر دو نگه می داشت
- روزی چند به مرو ببودند( به جای چند روزی)
- نیافت امیر خراسان را چنان که رای او بود( فعل رو اول جمله آورده)
- و فرو آمد، از جوانی و کم اندیشی و قضای آمده
- در ساعت، بند آورند و وی را ببستند. و این روزِ چهارشنبه بود، دوازدهم صفر سنه ی تسع و ثمانین و ثلاثمائه( اول ماجرا رو میگه بعد یه هو دوربین رو انگار میاره بالا و تاریخ رو به یادمون می اندازه)
- در برابر این قوم فرود آمد، چون شیر آشفته.
-امیرنصر چون چنان دید، مردوار پیش آمد و جنگ کرد
- می بود تا دوروز: هزاهز افتاد در لشکرگاه و بیش کس مَر کس را نایستاد و هر چه داشتند به دست امیر محمود و لشکرش آمد.
- و امیر خراسان شکسته و بی عدت به بخارا افتاد
- و امیر خراسان روی پنهان کرد و بگرفتندش ( به جای اینکه بگه پنهان شد گفته روی پنهان کرد، روی پنهان کردن شرم رو هم به همراه داره)

Comments

خیلی ممنون مریم جون.

من این دو تا رو هم بلد نبودم:
مستخف = خوار دارنده
بساختند = آماده شدند

از این جمله هم خوشم اومد:
«بزرگ غبنی بود که این محمود به رایگانگی از شما بجست.»

آره منم فکر میکنم «مغافصه» غریب‌ترین بود.

عماری همان که گفتید درست است
شاهد:
عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است / خدایا در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد (حافظ)

مریم :
ممنون.

درکشیدند = حرکت کردند
نواخت (نواختن) = دلجویی
کوس = طبل

مریم :
ممنون

منظورش از "بر وی بیارامیدند" چیه؟

مریم :
من هم دقیق نمی دونم. کسی می دونه؟

انگار من اشتباهي خوندم. من اون ماجراي اميري كه خشمگين مي شد و در حال خشم حكم مي داد رو خوندم. حالا مي رم چك مي كنم و دوباره مي خونم. ولي يك چيزهايي به ذهنم رسيد. :
- "با خشم خويش بر نيايم و چون آتش خشم بنشست پشيمان مي شوم و چه سود دارد."
من اين جمله را اينجوري مي گفتم: "با خشم خويش بر نيايم و چون آتش خشم بنشست پشيمان مي شوم. در حاليكه حالا ديگر پشيماني سودي ندارد." بيهقي با يك "و" ناقابل چند كلمه من را حذف كرده و به مفهوم حرفم خدشه وارد نكرده.
2- نديماني كه به تدبير، حلقه مشاوران را تكميل مي كنند، نقش وزنه تعادلي ندارند. مي دانيد چه مي گويم؟ نكته اينجاست كه اين مشاوران جديد، فقط و فقط قرار است لطف و حلم امير را زياد كنند. حتي در مواقعي كه امير خودش هم نظر لطف دارد، اينها بايد كاري كنند كه زيادت فرمايد. در واقع اينها كه با اينهمه سخت گيري و ريزبيني انتخاب شده اند،‌ قرار نيست مشورت بدهند. فقط و فقط قرار است مهرباني و صبر به امير تزريق كنند. قرار است جنبه هاي مثبت هر ماجرا را به امير نشان بدهند.ضمن اينكه وقتي حكم تلطيف شد اجرايي نمي شود. باز هم سه روز مهلت مي دهند و دوباره بازبيني مي كنند. تصميم اول و آخر را خود امير مي گيرد. فقط كساني كنارش مي نشينند كه از اثرات بد ناشي از خشمش جلوگيري كنند.
3- بيهقي مديران اجرايي را لايقتر مي داند به نوشتن شرح ما وقع. البته مي داند و مي گويد كه كار اجرايي، مجالي براي تحليل و ثبت وقايع نمي گذارد.

مریم :
کجا رو خوندی؟ خطبه دوم؟

Post a comment