یال برکشید : بزرگ شد ( چون یال برکشید و پدر او را بزرگ کرد...)
فایت شدن: از میان رفتن
پَیغوله : گوشه
عُطلت : بی کاری ( و مرا در این پیغوله ی عطلت باز جُست و نزدیک من رنجه شد)
سجل کرد : ثبت کرد
نعوت : لقب ها
مُقام کردند: اقامت کردند
آیت : اعجوبه
تنوق : چربدستی
اِلف : الفت
گستاخ : خودمانی ( و به این سبب گستاخ تر شدم)
نهال : دشک
مودِّب: آموزگار
مقامه : سرگذشت
رهبت : ترس
شوخی : گستاخی
نان خوردن : غذاخوردن
از روزگار کودکی مسعود غزنوی انتظار بیشتری داشتم ولی تنها ویژگی مهم ایشون ظاهرا این بوده که به خوراکی علاقه زیادی داشته. یک بار هم که خواب طاووس و اینا می بینه که به نظر من به خاطر بازی زیاد با طاووس ها بوده . اون خانومه هم یه جوری تعبیر کرده که مسعود خوشش بیاد. یه بار هم می زنه یکی رو می کشه که خیلی هم از طرف باباش مورد لطف قرار می گیره.
عبارت های دوست داشتنی ِ چندانی من نیافتم . ماجرای طاووس ها و این که توی گنبد ها بچه می آوردند ( به قول بیهقی) رو دوست داشتم و جالب بود که این همه طاووس بوده اون موقع.
یه جایی اون اول های متن بیهقی میگه که همیشه می خواسته از کودکی مسعود بنویسه و چیزهایی شنیده بوده و" و همیشه می خواستم که آن را بشنوم از معتمدی که آن را به رای العین دیده باشد و این اتفاق نمی افتاد " تا بالاخره این آدم پیدا می شه بعدها و مطلبی درمورد دوران کودکی مسعود می نویسه و به بیهقی می ده. بیهقی درمورد امین بودن ِ این آدم می گه : و او آن ثقه است که هر چیزی که خرد و فضل وی آن را سجل کرد، به هیچ گواه حاجت نیاید" ( یعنی به حدی این آدم معتمده که احتیاجی نداره به اینکه شاهد داشته باشه برای اثبات صحت حرف هاش)
نکته اینه که چقدر برای این آدم ( بیهقی) مهم بوده که از چه مرجعی داره نقل می کنه: آدمی که خودش واقعه رو به چشم دیده و در ضمن بسیار مورد اعتماده . این تلاش بر دقت درنقل ماجراها در قلم بیهقی خیلی ستودنی اه.