غریب واژه های گشادن ولایت خوارزم
حضرت : درگاه ( مثال : و همیشه حضرت بوده است علی حده ملوک نامدار را)
مثبَت : ثبت شده
مثبِت : ثابت قدم
تعلیق داشتم : یادداشت کردم
تصنیف : کتاب
شهم : شهامت ( از کلمه های مورد علاقه من )
مُحابا : ملاحظه
لِوا : رایت ( درخش)
کَرامت : هدیه گرانبها
مجامَلت : خوش رفتاری
لطف حال : روابط حسنه
سماع رود : شنیدن ساز ( خوارزم شاه ... روزی شراب می خورد بر سماع رود)
ترسّل : دبیری
رعنایی : سبکسری
مثال : فرمان ( مرا مثال نداده است)
خالی کرد : خلوت کرد
سطوت : شوکت
آب : آبرو ( تا آب بنشود)
مالش : گوشمالی
ضَجِر : دلتنگ
مسکَت آمد : ساکت شد
تعبیه : آرایش لشگر
مُنهی : گزارش نویس
انفاس می شمردند : سخت مراقب بودند
دل انگیز : شورشی
علف : توشه لشگر
به جوال فرو کرد : فریب داد
کار بساختند : آماده کردند
بدرقه : راهنما
مسرع : تیزرو
اذناب: بندگان
سخط : خشم گرفتن
به دُم : به دنبال رفتن
خونیان : قاتلان
خُسُر : پدرزن
قبا تنگ آید : کار دشوار می شود
نیز : دیگر ( و نیز چنین نرود)
یه سری غریب واژه رو هم جا گذاشتم. لطفا لیست رو تکمیل کنید که من بفهمم خودم تنها نخوندم
:)
عبارات دوست داشتنی :
- این دراز ازآن دادم تا مقرر گردد که من در این تاریخ چون احتیاط می کنم
- غایت دشنام او آن بود که چون سخت در خشم شدی، گفتی : "ای سگ!"
- چون به شراب نشستی آن روز
- چون قدح سوم به دست گرفتی، برپای خاستی بر یاد امیر محمود و پس بنشستی و همه ی قوم بر پای می بودندی و یکان یکان را می فرمودی و زمین بوسه می دادندی و می ایستادندی و می نوشیدندی تا همه فارغ شدندی
- پس اعیان لشگر را گرد کرد
و اگر مردمِ او را صد مالش رسد، ...
- و زمین ِ قلعت های ما به دردند از گرانی بارِ زر و سیم
- و آن رفت از ایشان که در کافرستان بنرفتی بر مسلمانان
- هر چند هوا گرم ایستاده بود
- و قطار اسیران از بلخ بود تا لاهور و مولتان
Comments
ثِقَه : مورد اعتماد
مهادات : هدیه دادن
مَشهَد : حضور (مشهد وی)
کراهیت : ناخوشایندی
راست خواهد شد : سامان خواهد گرفت
رقعت : نامهي کوتاه (یادداشت)
تضریب : سخنچینی (بدگویی)
مغافَصه : ناگهان
تَفَرّد : یگانگی
واجب نکند : روا نباشد
تَوَسّط : میانجیگری (تَوَسّط کنیم)
عدّت : ساز و برگ
فراز آوردند : فراهم کردند
حَزَس : زندان
جمّازگان : شترهای تیزرو
...
مریم :
ممنون
:)
مفرد = جدا
اسبان نوبت = اسبان نگهبان؟
وزن = اعتبار
حاشیت = اطرافیان
طَوع = فرمانبرداری
غَدر = خیانت
مواضعت = قرارداد
باغی = ستمگر (نا فرمان)
مخذول = زبون
بیستگانی = مواجب مقرر
بَدَست = وجب
حمایت = تیول = واگذاري زمين و ملك به كسي از طرف پادشاه كه آن شخص از طريق ماليات آن ملك براي خود درآمدي فراهم مي آورد.
* به یک راه ادب نفس نداشت
* آب بنشود
* تا دراندیشم
* آزاری بیشتر نبود
* گرد اندر گرفتند
* خان و مان کندن
* دامن در دامن بندیم
* گردنتر
مریم :
ممنون
:)
معاینه:به چشم دیدن
شهم:با شهامت
مغنّی:آوازخوان
شرّیری:بسیار شر
واجب نکند:روا نباشد
راست کردن:تحریک کردن
خان و مان:خانمان
خاک و نمکی بیارد:ماستمالی کند، ظاهرسازی کند
حُرّه:زن آزاده
مریم :
ممنون
:)