« آغاز مقامات مسعودی | Main | قصه ی غور »

غریب واژه های روزگار کودکی

یال برکشید : بزرگ شد ( چون یال برکشید و پدر او را بزرگ کرد...)
فایت شدن: از میان رفتن
پَیغوله : گوشه
عُطلت : بی کاری ( و مرا در این پیغوله ی عطلت باز جُست و نزدیک من رنجه شد)
سجل کرد : ثبت کرد
نعوت : لقب ها
مُقام کردند: اقامت کردند
آیت : اعجوبه
تنوق : چربدستی
اِلف : الفت
گستاخ : خودمانی ( و به این سبب گستاخ تر شدم)
نهال : دشک
مودِّب: آموزگار
مقامه : سرگذشت
رهبت : ترس
شوخی : گستاخی
نان خوردن : غذاخوردن


از روزگار کودکی مسعود غزنوی انتظار بیشتری داشتم ولی تنها ویژگی مهم ایشون ظاهرا این بوده که به خوراکی علاقه زیادی داشته. یک بار هم که خواب طاووس و اینا می بینه که به نظر من به خاطر بازی زیاد با طاووس ها بوده . اون خانومه هم یه جوری تعبیر کرده که مسعود خوشش بیاد. یه بار هم می زنه یکی رو می کشه که خیلی هم از طرف باباش مورد لطف قرار می گیره.
عبارت های دوست داشتنی ِ چندانی من نیافتم . ماجرای طاووس ها و این که توی گنبد ها بچه می آوردند ( به قول بیهقی) رو دوست داشتم و جالب بود که این همه طاووس بوده اون موقع.

یه جایی اون اول های متن بیهقی میگه که همیشه می خواسته از کودکی مسعود بنویسه و چیزهایی شنیده بوده و" و همیشه می خواستم که آن را بشنوم از معتمدی که آن را به رای العین دیده باشد و این اتفاق نمی افتاد " تا بالاخره این آدم پیدا می شه بعدها و مطلبی درمورد دوران کودکی مسعود می نویسه و به بیهقی می ده. بیهقی درمورد امین بودن ِ این آدم می گه : و او آن ثقه است که هر چیزی که خرد و فضل وی آن را سجل کرد، به هیچ گواه حاجت نیاید" ( یعنی به حدی این آدم معتمده که احتیاجی نداره به اینکه شاهد داشته باشه برای اثبات صحت حرف هاش)
نکته اینه که چقدر برای این آدم ( بیهقی) مهم بوده که از چه مرجعی داره نقل می کنه: آدمی که خودش واقعه رو به چشم دیده و در ضمن بسیار مورد اعتماده . این تلاش بر دقت درنقل ماجراها در قلم بیهقی خیلی ستودنی اه.

Comments

يكي از گره هاي اصلي داستانهاي تاريخ بيهقي تصميم بزرگ محمود غزنوي است كه البته مسبوق به سابقه نيز هست و آن چيزي نيست جز عزل مسعود از جانشيني. اين بلا روزگاري بر سر محمود نيز آمده بود. سبكتگين اسماعيل را به عنوان جانشين خويش معرفي كرده بود اما چرخ روزگار چنان گشت محمود ميراث دار سبكتگين گشت.

محمود نيز در ابتداي كار مسعود را به جانشيني خويش برداشت. اما بدلايل بسيار كه البته بيهقي بدان چندان نميپرداز از جانشيني خلع ميگردد و محمود فرزند دوم خود محمد را به جاي مسعود وليعهد خويش قرار ميدهد. اگرچه اين تصميم محمود تقريبا هيچ يك از بزرگان را اقناع نكرد همين است كه به محض فوت محمود همه چيز و همه كس دست به دست هم ميدهند تا مسعود را بر تخت نشانند و مسعود نيز داد خويش از محموديان مي ستاند كه يكي از مهمترين اين قربانيان آخريم وزير محمود يعني حسنك وزير است.

Post a comment