فرودسرای: اندرونی
نبهره: نهانی
مزمل: لوله ی آب
خیش: پرده کتانی
مُشرف: خبرچین
مالید: گوشمالی می داد
سوخته: شیفته
وُثاق: اتاق( حجره ی درگاه پادشاه)
خیاره: برگزیده
ساخته: مجهز
گشادنامه: نامه ی سرگشاده
می بسوخت: می سوخت(تلف می کرد)
جامه: فرش
راست کردند: سامان دادند
دبّوس: گرز آهنی
کَش: زیر بغل
بگذاشت: رها کرد( اسب بگذاشت)
دوست داشتنی ها:
- کل داستان و ماجرا !!! (تا این جا که خوندیم این قصه ی خیشخانه به نظر من بالاترین امتیاز رو داره از لحاظ ماجرایی که اتفاق افتاده و نحوه ی جذاب روایت اش)
- به گزین کردن اسب
- گچگر
- خود سوخته ی او بود
جمله ی آخر امیرمحمود هم که دیگه آخرش بود
( بر این فرزند من دروغ ها بسیار می گویند)
D: