« December 2007 | Main | February 2008 »

January 31, 2008

بندگی ِ اعیان ِ ری

چون به شهر ِ ری رسید، مردمان ِ آنجا خبر یافته بودند و تکلفی کرده و شهر را آذین بسته بودند- آذینی از حد و اندازه گذشته.
....
و وی را در سرایی که ساخته بودند سخت نیکو فرود آوردند و مردمان نیکو حق گزاردند.

از صفحه ی 73 تا 79.
به مدت یک هفته

غریب واژه های بازگشتن از سپاهان

مُبرِم: به ستوه آورنده
سرای پرده: خیمه گاه پادشاه
ملطّفه: نامه ی محرمانه
عورات: زنان
شحنه: فرمانده ی نظامی
عشوه: فریب

عبارت های دوست داشتنی:

- نامه ی عمه ی امیر مسعود
- هر چند رکاب عالی زودتر حرکت کنند
- که مسافت دور است و قوم غزنین بادی در سر کنند که کار بر ما دراز گردد
- قوم بازگشتند
- که وحشت ما بزرگ است و ما چون به وحشت بازگردیم، دریافت ِ این کار از لونی دگر باشد.

* جشن مهرگان تا دوره ی غزنوی هم جزو اعیاد رسمی بوده. کسی می دونه از چه زمانی از تاریخ اعیاد مردمی خارج می شه؟

January 24, 2008

بازگشتن از سپاهان

Picture 1058810.jpg

شروع متن این هفته:
در دیگر تواریخ چنین طول و عرض نیست- که احوال را آسان تر گرفته اند و شمتی بیش یاد نکرده اند.
پایان متن:
و پس از گسیل کردن رسول، امیر از سپاهان حرکت کرد با نشاط و نصرت، پنج روز مانده از جمادی الآخر، بر طرف ِ ری.

می شه از صفحه ی 69 تا 73

غریب واژه های به گرگان و ری

مواضعت: قرارداد
مشهد: حضور
سروُثاقان: سردسته ی غلامان
فروگیرد: بازداشت کند
نواخت: دلجویی
فرابرید: به پایان رسید
گرمگاه: وسط روز، ظهر
متنکر: ناشناس
غضاضت: خواری
جلد: چالاک
زی: پوشش
نُزل: پیشکش
ساخته: آماده ( ساخته برفتم با پرده دار)
سطوت: شوکت
خشک بماندم: خشکم زد
تثبت: پایداری
زرق: حیله
طلایع: پیروان لشگر
تشبیب: مقدمه

عبارت های دوست داشتنی

-این جواب به مشهد ِ من داد
- و مرد به هنر نام گیرد
- غلامان ِ سرایی
- و پس ِ شراب دادن ِ این فرزند باز نشد
- و هوا سخت گرم ایستاد
- یک گرمگاه، ...
- که امیرمحمود پدر من است و من نتوانم دید که بادی تیز بر وی وزد و مالش های وی مرا خوش است
- گاه از گاه
- و هر آن گاه که آن محدث را سوی گرگان فرستادی، بهانه آوردی که از آنجا تخم سپرغم ها و ترنج و طیبها و دیگر چیزها آورده می آید.
- یافتم امیر را در خرگاه تنها
- چون بر آن واقف گشتم، گفتی تشتی بر سر ِ من ریختند پر از آتش
- و خشک بماندم
- سلطان محمود هشیار و بیدار و گُربُز و بسیاردان است
- به سوگندان گران

January 17, 2008

به گرگان و ری

و از خواجه عبدالغفار شنودم گفت به آن وقت که امیر محمود از گرگان قصد ری کرد و میان امیران فرزند او- مسعود و محمد- مواضعتی که نهادنی بود بنهاد، ...

متن این هفته این طور شروع میشه و با این جمله تموم می شه:

" و این حکایت ها نیز به آخر آمد. و باز آمدم بر سر کار خویش و به راندن تاریخ."

از صفحه ی 62 تا 68

غریب واژه های شکار شیر و همت و مروتش

آوار: خاکریز
مُکابره: نبرد
تب چهارم: تب نوبه
خشتی: نیزه ی کوتاه
ناچَخ: تبرزین
دردُزدید: کنار کشید
آهنگ: قصد
فرود افشرد: گرفت و بر زمین زد
کلان: فربه
دهلیز خاصه: دالان مخصوص
سیاه دار: حاجب
هنباز: انباز( شریک)
کامه: کامَخ( چاشنی غذا)
یله کردم: رها کردم ( واگذاشتم)
قدید: گوشت خشک کرده
نجم نجم: خرده خرده( به اقساط)
توقیع: امضاء
تنخواه: سرمایه

عبارت های دوست داشتنی:

- شیر خویشتن را در دُزدید
- پادشاه ِ بادل و جگردار به دو دست بر سر و روی شیر زد
- و پیل می تپید
- شب دور کشیده بود
- و مردی شناخته بود و مردمان او را نیکو حرمت داشتندی
- و کرباس ها از دست رِشت ِ پارسازنان پیش آورد.
- و این حاصل را نجم نجم به سه سال بدهد
- و به ابتدای روزگار به افراط تر می بخشید و در آخر روزگار آن باد لَختی سست گشت

January 10, 2008

مربوط به قصه ی خیشخانه

راستی یادم رفت این سوالم رو بپرسم. به نظر شما گچ چند روز طول می کشه که خشک بشه؟

January 09, 2008

شکار شیر و همت و مروتش

من چون چاپ 1377 رو دارم نمی دونم که شماره صفحه ها هنوز همونه یا نه. این شکار شیر، از صفحع 57 تا 62 اه تو کتاب من. این طوری هم شروع میشه:
"و از خواجه عبدالغفار شنودم گفت هم به آن روزگار جوانی و کودکی، خویشتن را ریاضت ها کردی چون زور آزمودن..."

این طوری هم تموم میشه:
" و این غایت حلیمی و کریمی باشد."

غریب واژه های قصه ی خیشخانه

فرودسرای: اندرونی
نبهره: نهانی
مزمل: لوله ی آب
خیش: پرده کتانی
مُشرف: خبرچین
مالید: گوشمالی می داد
سوخته: شیفته
وُثاق: اتاق( حجره ی درگاه پادشاه)
خیاره: برگزیده
ساخته: مجهز
گشادنامه: نامه ی سرگشاده
می بسوخت: می سوخت(تلف می کرد)
جامه: فرش
راست کردند: سامان دادند
دبّوس: گرز آهنی
کَش: زیر بغل
بگذاشت: رها کرد( اسب بگذاشت)

دوست داشتنی ها:

- کل داستان و ماجرا !!! (تا این جا که خوندیم این قصه ی خیشخانه به نظر من بالاترین امتیاز رو داره از لحاظ ماجرایی که اتفاق افتاده و نحوه ی جذاب روایت اش)
- به گزین کردن اسب
- گچگر
- خود سوخته ی او بود

جمله ی آخر امیرمحمود هم که دیگه آخرش بود
( بر این فرزند من دروغ ها بسیار می گویند)
D:

January 02, 2008

قصه خیشخانه

و از خواجه عبدالغفار شنودم گفت که از بیداری و حزم و احتیاط ِ این پادشاه ِ محتشم یکی آن است که به روزگار جوانی که به هرات می بود و پنهان ازپدر شراب می خورد، ...

این شروع متن این هفته است. این طور تموم میشه :
"و چون خیلتاش به غزنین رسید و آن چه رفته بود به تمامی باز گفت و نامه ها نیز بخوانده آمد، امیر محمود گفت: بر این فرزند من دروغ ها بسیار می گویند" و دیگر آن جست و جوی ها فرابرید."

میشه چهار صفحه ی ناقابل.

غریب واژه های قصه ی غور

بسیجیدند : تدارک دیدند
استمالت : دلجویی
مستظهر : پشت گرم
مقدمه : جناح پیشین سپاه
جریده : تنها
جنگ جای : میدان نبرد
ملاعین : ملعون ها
حصین: استوار
حربه : نیزه
تنگ رسیده بود: نزدیک شده بود
گرم : به شتاب
آویزان آویزان : در حال جنگ و گریز
به قهر : به زور
سُمج گرفتند: نقب کندند
ریشاریش: تن به تن
خوش خوش : آرام آرام
کوتوالان: دژبان ها
پایست: پیوسته
ستان : تاقباز

عبارت های دوست داشتنی:

- جهانیان جانب مسعود می خواستند
- امیر گرد بر گرد قلعت بگشت و جنگ جای ها بدید
- و ملاعین حصار غور برجوشیدند و به یکبارگی خروش کردند سخت هول که زمین بخواست درید.
-امیر دریازید و یکی را عمودی بیست منی بر سینه زد که ستانش بخوابانید و دیگر روی برخاستن ندید.
- و آن بود که غوریان در رمیدند و هزیمت شدند و آویزان آویزان می رفتند تا دیهی که در پای کوه بود از آن روی و بسیار کشته و گرفتار شدند.
- امیر برنشست و پیش ِ کار رفت به نفس عزیز خویش و منجنیق ها بر کار کرد و سنگ روان کردند و ...