« قصه خیشخانه | Main | شکار شیر و همت و مروتش »

غریب واژه های قصه ی خیشخانه

فرودسرای: اندرونی
نبهره: نهانی
مزمل: لوله ی آب
خیش: پرده کتانی
مُشرف: خبرچین
مالید: گوشمالی می داد
سوخته: شیفته
وُثاق: اتاق( حجره ی درگاه پادشاه)
خیاره: برگزیده
ساخته: مجهز
گشادنامه: نامه ی سرگشاده
می بسوخت: می سوخت(تلف می کرد)
جامه: فرش
راست کردند: سامان دادند
دبّوس: گرز آهنی
کَش: زیر بغل
بگذاشت: رها کرد( اسب بگذاشت)

دوست داشتنی ها:

- کل داستان و ماجرا !!! (تا این جا که خوندیم این قصه ی خیشخانه به نظر من بالاترین امتیاز رو داره از لحاظ ماجرایی که اتفاق افتاده و نحوه ی جذاب روایت اش)
- به گزین کردن اسب
- گچگر
- خود سوخته ی او بود

جمله ی آخر امیرمحمود هم که دیگه آخرش بود
( بر این فرزند من دروغ ها بسیار می گویند)
D:

Comments

خیشخانه : سرای تابستانی خنک شده با خیش خیس (به نظر خیلی جای دلچسبی میاد برای تابستونها.)
طلسم : دستگاه محیرالعقول (نیستند بینند الان تکنولوژی چه طلسم‌هایی با خودش آورده.)
انها می‌کردی : گزارش می‌داد
تازنده : دیوسوار : سوار تندرو
ملَطفه : نامه محرمانه
چاشتگاه فراخ : نزدیک ظهر
صفه : ایوان

* صورت کردن
* بیرونِ این
* خلوت‌جایها
* ... و بر کرانِ آن خانه‌ای بر چپ،...
* اگر جانش به کار است
* ... روزگاری کشید و روز را می بسوخت
* شش روز و شش شب و نیم روز

حزم:دور اندیشی
قیلوله:خواب نیمروز
خرگاه:خیمه بزرگ
خَیلتاش:خیلباشی(سرکرده ی گروه سپاهیان)
روزگاری کشید:مدتی طول کشید
نماز شام:غروب
هزاهز:آشوب
فرابُرید:به پایان رسید
یه سوال هم دارم:در پایان بند اول بعد از توصیف محل کذا این جمله
آورده شده:"و جوانان را شرط است که چنین و مانند این بکنند."
من از این جمله اینطور برداشت می کنم که نویسنده این عمل مسعود رو که جوان بوده طبیعی و اقتضای جوانی به حساب آورده با این جمله.خوشحال می شم برداشت افراد دیگه رو هم بدونم .

مریم :
آره من هم همین طوری برداشت کردم و خوشم اومد از روشن بین بودن بیهقی. حالا واقعا همین بوده منظورش؟

این خیشخانه به خوشخانه (جایی برای خوش بودن خوش گذراندن) شبیه تر نیست؟

مریم:
:)

Post a comment