غریب واژه های شکار شیر و همت و مروتش
آوار: خاکریز
مُکابره: نبرد
تب چهارم: تب نوبه
خشتی: نیزه ی کوتاه
ناچَخ: تبرزین
دردُزدید: کنار کشید
آهنگ: قصد
فرود افشرد: گرفت و بر زمین زد
کلان: فربه
دهلیز خاصه: دالان مخصوص
سیاه دار: حاجب
هنباز: انباز( شریک)
کامه: کامَخ( چاشنی غذا)
یله کردم: رها کردم ( واگذاشتم)
قدید: گوشت خشک کرده
نجم نجم: خرده خرده( به اقساط)
توقیع: امضاء
تنخواه: سرمایه
عبارت های دوست داشتنی:
- شیر خویشتن را در دُزدید
- پادشاه ِ بادل و جگردار به دو دست بر سر و روی شیر زد
- و پیل می تپید
- شب دور کشیده بود
- و مردی شناخته بود و مردمان او را نیکو حرمت داشتندی
- و کرباس ها از دست رِشت ِ پارسازنان پیش آورد.
- و این حاصل را نجم نجم به سه سال بدهد
- و به ابتدای روزگار به افراط تر می بخشید و در آخر روزگار آن باد لَختی سست گشت
Comments
آنچه كه در داستانهاي بند شكار شير و همت و مروتش آمده است بنظر ميرسد تفاوت عمده اي با متن كتاب داشته باشد. در بقيه جاها آنجا كه بيهقي مينويسد توصيف دقيق وقايع بار بسيار دارد در صورتيكه در اينجا آنچه برجسته است بيشتر غلو است و خالي بستن. تحليلم اين است كه بيهقي هنگامي در حال نوشتن متن است كه دو جريان مسعودي و محمودي كارشان به نفع مسعوديان به پاين رسيده است. در آن سيريكه از خلع يد مسعود از جانشيني توسط محمود شروع ميشود، بعد مسعود با كودتايي محمد را بركنار ميكند و سپس ترور مسعود، بازماندگان در كشاكش بين مسعود و محمودند و اين عبدالرشيدي كه بيهقي در روزگار او حتي به مقام صدرات ديوان رسائي ميرسد مسعود را مظلوم ميداند و محمد را مخلوع. به همين خاطر گويي بيهقي براي تملق از ريسش براي برادر ريسش افسانه مي سرايد. طرف شجاع بود اما نه ديگر اينقدر. تو گويي دارد مشروعيت مسعود را با روشي كه بهرام چوبين در زمان خسرو بدست آورده بود و آنهم جنگيدن با شيرها براي بدست آوردن تاج بودمدل ميكند.