« غریب واژه های به گرگان و ری | Main | غریب واژه های بازگشتن از سپاهان »

بازگشتن از سپاهان

Picture 1058810.jpg

شروع متن این هفته:
در دیگر تواریخ چنین طول و عرض نیست- که احوال را آسان تر گرفته اند و شمتی بیش یاد نکرده اند.
پایان متن:
و پس از گسیل کردن رسول، امیر از سپاهان حرکت کرد با نشاط و نصرت، پنج روز مانده از جمادی الآخر، بر طرف ِ ری.

می شه از صفحه ی 69 تا 73

Comments

بیهقی، انسان‌گرای منتقد
http://www.radiozamaaneh.com/khalaji/2008/01/post_3.html

با اين تعبير آقاي خلجي براي انسانگراي منتقد دانستن بيهقي اما و اگر بسيار است. همه چيز از يك مقايسه تقريبا مع الفارق آغاز ميشود. پيش فرضهاي متن آقاي خلجي اينگونه است:
1. منتقدين اروپايي كساني بودند كه در محافل ادبي شركت داشتند احتمالا اشاره به عصرانه خوري هاي ديدرو، ولتر و اهل دائره المعارف و عموم نويسندگان بزرگ فرانسوي قرون هجدهم با زنان زيباي اهل دانش و البته وابسته به فرد و خانواده اي موثر در سياست
2. بيهقي نيز در چنين فضايي بوده است.
3. شاخصه انسانگرايي دوران شكوفاي تمدن اسلامي عبارتند از فردگرايي، تسامح، خردگرايي، نقد سياسي
اما ببينيم اين فروض تا چه حد با شواهد ميخواند؟
1. اصولا مردان تمام دنيا وقتي در محفلي از زنان باشند نطقشان باز ميشود همين است كه آنها دائره المعارف مي نويسند اما بيهقي اصلا گيرش اظهار فضل براي خانمها نبوده است. بيهقي كتابي داشته است كه ميگويند يكي از مشقهاي مهم براي كاركنان دواوين رسالت بوده است. بيهقي كجا و نقد كجا. بيچاره داشته امورات زندگي اش را ميگذرانده است به چه مشقتي. همه زورش هم اين است كه از پله هاي ترقي شغلش بالا برود كه رفت هم.

فرض سوم آقاي خلجي كمي شلختگي در بكار گيري كلمات است. فردگرايي فقط اهميت دادن به خود نيست (شاهدي كه آقاي خلجي آورده است بر آگاهي بيهقي به كاري كه دارد ميكند. انگار بقيه نميدانستند دارند چكار ميكنند) اما تعبير معتبرتر فردگرايي، بزير كشيدن تمام اقتدارهايي است كه از بيرون و يا حتي از درون اما منبعث از غير فرد است. آقاي خلجي اگر همان خطبه اول را ميخواند از اين فرضش كمي عدول مي نمود. به پاراگراف ماقبل آخر خطبه اول رجوع كنيد.

شاخصه بعدي يعني تسامح و تساهل را معمولا در بيان ايده و عقيده اي ميتوان ديد و البته تاريخ بيهقي نه بيان ايده ها كه شرح رخدادها با جزئيات بسيار است. بنابراين كشف اين عنصر در كار آقاي بيهقي، خواندن چيزهاي ننوشته است.
در خصوص خردگرايي و پرهيز از تقديرگرايي، شواهد بسياري اتفاقا بر له اين قضا باوري در متن بيهقي است. دوستان هم خوان ما اين عبارت "قضاي آمده" را در متن بسيار ديده اند. در داستان يعقوب جندي در بند گشودن ولايت خوارزم.
بيهقي در پاراديمي زيست ميكند كه آنچه برايش مهم است بيان درست است و نه چيز ديگر. آغاز خطبه سوم را بخوانيد و ببينيد چگونه بيهقي متدلوژي تاريخ نويسي اش را تبين ميكند و اين كاريست كه در علم الرجال شيعه و سني اكنون سنتي كاندگار است. هنوز در اين پاردايم وثوق معتبرتر از باورپذير بودن است. نگاه كنيد به فصل شكار شير و همت و مروتش كه چون خواجه عبدالغفار گفته درست است نه اينكه باور پذير است.

بزعم آقاي خلجي اگر وزرا نيز ناقدين حكومتها بوده اند ديگر معلوم نيست كه چه كسي منتقد نيست. يادمان باشد آقاي بيهقي در زمان رشيد برادر مسعود چند صباحي صاحب ديوان رسالت ميشود. كار خلجي بيشتر مانند آن است كه وزيري را در روزگار كنوني منتقد بناميم. فكر كنم كمي شلختگي در بكار گيري كلمات باعث چنين تعبيري شده باشد.
ببخشيد زياد شد. عذرخواهم

Post a comment