غوغای ری
جیره این هفته سه صفحه بیشتر نیست(از 86 تا 89)
شروع :
" و در این روزها، نامه ها رسید از ری که ..."
پایان:
" و هر روز امیر را بشارتی می بود."
« January 2008 | Main | March 2008 »
جیره این هفته سه صفحه بیشتر نیست(از 86 تا 89)
شروع :
" و در این روزها، نامه ها رسید از ری که ..."
پایان:
" و هر روز امیر را بشارتی می بود."
ثمرت: ثمره
به نوی: به تازگی
فرازآورده: فراهم کرده
علف: توشه لشگر
مُسرع: تیزرو
تکلف: آرایش و تجمل
کرامت: احترام
سیاه دار: حاجب
نقیب: سردسته
تعبیه: آرایش لشگر
جنیبت: اسب یدک
روزگار گرفت: طول کشید
عرض کنند: عرضه دارند(شمارش کنند)
طرق و سُبُل: راه و رسم
عبارت های دوست داشتنی:
- غازی پیش رفت و سه جای زمین بوسه داد. امیر فرمود تا او را کرامت کردند و بازو گرفتند تا فراز آمد و رکاب ِ امیر ببوسید
- و خیل خیل می گذشت و سرهنگان زمین بوسه می دادند و می ایستادند
- و مردمان به این مَلِک تشنه بودند.
- و بسیار غلام ایستاده از کران صفه تا دورجای
- به فضل ایزد
- و این شهر به زیادتِ نظر مخصوص باشد
- و فرمان دادیم تا هم امروز زندان ها را عرض کنند و محبوسان را پای برگشایند، تا راحت ِ آمدن ما به همه ی دلها برسد.
*****
فکر کنم اولین بار باشه که اسمی از حسنک وزیر میاد توی کتاب. درسته؟
جیره ی این هفته این طور شروع می شه:
" امیر مسعود چون از دامغان برفت، نامه ها فرمود سوی سپاه سالار ِ خراسان غازی ِ حاجب و سوی قُضات و اَعیان و ...."
و پایانش این طوریه:
" و بوسهل حقیقت به امیر بازگفت. و املاک ایشان باز دادند و ایشان نظری نیکو یافتند."
جمعا سه صفحه از صفحه ی 82 تا 85
اُهبت: ساز و برگ
تفت: به شتاب
مُخف: سبکبار
به نوا: با نوا( توانگر)
بدساختگی: ناسازگاری
صفرا: خشم
محضر: شهادتنامه
برداشت: روانه شد
توقیعی: با امضای پادشاه
اِحماد: ستایش
جامه خانه: محل نگهداری جامه ها
ملطفه: نامه ی محرمانه
فرمان یافت: درگذشت
زلت: لغزش
عبارت های دوست داشتنی:
- و صفرایی عظیم داشت
- و وی رفت و آن قوم که محضط ساختند رفتند و ما را نیز بباید رفت_ که روز عمر به شبانگاه آمده است.
- . مرد به شبه وزیری گشت و سخن امیر همه با وی می بود و باد طاهر و از آن ِ دیگران همه بنشست
- رکابدار پیاده شد و زمین بوسه داد و آن نامه ی بزرگ از بر ِ قبا بیرون کرد و پیش داشت.
- پدر دیگر خواست و خدای عزوجل دیگر.
من شرمنده ام که نتونستم هفته ی قبل جیره ی هفتگی رو اطلاع بدم. راستش نه به کتاب دسترسی داشتم و نه به فونت فارسی. خلاصه از این هفته دوباره منظم می نویسم.
جیره ی این هفته از صفحه ی 79 تا 82 ئه که این طور شروع می شه:
و امیر مسعود دیگر روز، خمیس، سیزده رفته از رجب سال چهارصد و بیست و یک هجری از شهر ری حرکت کرد به طالع سعد و فرخی...
و این طوری تموم می شه:
خردمندان چون به این فصل رسند هر چند احوال و عادات این پادشاه بزرگ پسندیده بود او را نیکوتر بدانند و مقررتر گردد ایشان را که یگانه ی روزگار بوده است.
تکلف: آرایش و تجمل
اِحماد کرد: ستود
ثقات: معتمدان
دُهات ِ رجال: مردان ِ زیرک
ثغر: منطقه ی مرزی
شِحنه: فرمانده ی نظامی
دل انگیز: داوطلب
کوکبه: گروه ملازمان
اَسن: مسن تر
مُحجم: از ترس خشک شده
متغلب: قاهر
نیم ترگ: خیمه ی کوچک
نهمت: منتهای آرزو
مثال: فرمان
عبارت های دوست داشتنی:
- و حسین سلیمان را اینجا خواهم ماند با سواری پانصد دل انگیز
- و امیر فرموده بود تا کوکبه و تکلفی ساخته بودند سخت عظیم و بسیار غلام بر در خیمه ایستاده و سوار و پیاده ی بسیار در صحرا، در سلاح غرق.
- و چون این پادشاه در سخن آمدی، جهانیان بایستی که در نظاره بودندی_ که دُر پاشیدی و شَکَر شکستی
- و او مردی پیر و فاضل و اسن و جهان گشته بود
- و طاهر بیامد، بنشست( نگفته: و طاهر بیامد و بنشست)
- امیر سخت شادمانه شد