غریب واژه های بندگی اعیان ری
تکلف: آرایش و تجمل
اِحماد کرد: ستود
ثقات: معتمدان
دُهات ِ رجال: مردان ِ زیرک
ثغر: منطقه ی مرزی
شِحنه: فرمانده ی نظامی
دل انگیز: داوطلب
کوکبه: گروه ملازمان
اَسن: مسن تر
مُحجم: از ترس خشک شده
متغلب: قاهر
نیم ترگ: خیمه ی کوچک
نهمت: منتهای آرزو
مثال: فرمان
عبارت های دوست داشتنی:
- و حسین سلیمان را اینجا خواهم ماند با سواری پانصد دل انگیز
- و امیر فرموده بود تا کوکبه و تکلفی ساخته بودند سخت عظیم و بسیار غلام بر در خیمه ایستاده و سوار و پیاده ی بسیار در صحرا، در سلاح غرق.
- و چون این پادشاه در سخن آمدی، جهانیان بایستی که در نظاره بودندی_ که دُر پاشیدی و شَکَر شکستی
- و او مردی پیر و فاضل و اسن و جهان گشته بود
- و طاهر بیامد، بنشست( نگفته: و طاهر بیامد و بنشست)
- امیر سخت شادمانه شد
Comments
عمید:رئیس
مدروس:فراموش(متروک)
زود زود:به این زودی(به این راحتی)
راعی:امیر
نقیب:سردسته
بخردوار:خردمندانه
سیاه دار:حاجب
بار بگسست:زمان بار یافتن به پایان رسید