پیش آمدن ِ رکابدار ِ محمودی به دامغان
جیره ی این هفته از صفحه ی 79 تا 82 ئه که این طور شروع می شه:
و امیر مسعود دیگر روز، خمیس، سیزده رفته از رجب سال چهارصد و بیست و یک هجری از شهر ری حرکت کرد به طالع سعد و فرخی...
و این طوری تموم می شه:
خردمندان چون به این فصل رسند هر چند احوال و عادات این پادشاه بزرگ پسندیده بود او را نیکوتر بدانند و مقررتر گردد ایشان را که یگانه ی روزگار بوده است.
Comments
ُسلام منم دوست دارم باهاتون بخونم، ميشه؟
با اجازه منم دوست دارم باشم!
ببخشيد دوبار يه حرفو تكرار كردم دفعه اول كه زدم و پابليش نشد فكر كردم اشتباهي پيش اومده.
اما در مورد برنامه مطالعاتيتون ميخواستم ببينم به جز خواندن بحث و گفتگويي هم هست يا نه؟
مریم :
خیلی خوش اومدین. از بحث و گفتگو هم استقبال می شه
:)
سلام خانوم مومنی
شما با دقت و نظمی که تو نوشتن مطالب بکار می بردید من رو به شخصه بدعادت کردید و چون چند روزی از موعد تعیین جیره ی جدید گذشته و چیزی ننوشتید کمی نگران شدم. به هر حال امید دارم که خوب باشه حالتون. :)
با اجازتون جیره ی این هفته رو هم شروع می کنم.
یه کار دیگه هم می کنم، باز هم با اجازتون! و به پویا خوش آمد میگم.و یه توضیح کوچیک برای سوالش: تا اونجایی که من می دونم هر فردی در حاشیه متن اگر تفکری، نظری، نقدی و یا بحثی داشته باشه مطرح می کنه و بقیه به فراخور علایقشون در اون زمینه اگر مطلبی داشته باشن مطرح می کنن.
خیلی متشکرم که پرحرفی های من رو تحمل می فرمایید.
مریم :
ممنونم واقعا. و خیلی شرمنده که نتونستم این هفته بنویسم.
من دیشب خواب این قسمت از کتاب رو دیدم!!!
مسعود پادشاهي شوربخت بود. اقبالش كمي بلند بود كه محمود درگذشت وگرنه كارش ساخته بود با آن نامه عجيبي كه براي پسركاكويه حاكم سپاهان فرستاده بود. پسر به جنگ ميرود با حشمت پدر و پدر نامه براي حريف مينويسد كه اين پسر عاق است و رانده. همين است كه ميگويد اگرچه پدر نخواست پدر بزرگتر خواست. پايان شوربختي مسعود پايان شوربخت زندگاني مسعود است به هندوستان. داستان هوشمندي بوسهل هم حكايتي دارد براي خويش كه بو ميكشد و صلاح خويش تشخيص ميدهد همين است كه از غزنه ميگذرد و پيشواز مسعود تا دامغان مي آيد تا بازار طاهردبير كه خيال وزارت مسعود دارد را نقش بر آب سازد. هرچند اين لقمه براي او نيز نميشود. سرآخر حداكثر شد حاجب رسالت. اين بيهقي هم در نواختن بوسهل تعلل نميكند. جايي گقته شد كه دعواي بوسهل و بيهقي سر رياست و حاجبي رسالت بوده است كه در آن مسابقه بيهقي شكست ميخورد از بوسهل؟