جیره ی این هفته: نامه ی حشم تگین آباد به هرات
بسم الله الرحمان الرحیم
زندگانی خداوند عالم، سلطان اعظم، ولی النعم، دراز باد، در بزرگی و دولت و پادشاهی و نصرت و رسیدن به امانی و نهمت در دنیا و آخرت!...
می شه صفحه ی 93 تا 98
که این طور تموم می شه:
و خیلتاشی و مردی از عرب از تازندگان ِ دیوسواران نامزد شدند و نماز خفتن را سوی تگین آباد رفتند.
* راستی این رو هم که بگم که درست همین دیشب که من خواستم این دو تا مطلب رو بنویسم موویبل تایپمون دچار مشکل شد . بیرون داره توفان میاد و من از چهار و نیم صبح بیدار شدم و در حال نوشیدن چای، بیهقی این دفعه رو نوشتم. نمی دونم چرا لذت خوندن این متون قدیمی شب و مخصوصا دم سحر بیشتره. حداقل برای من این طوره.
Comments
نيازي به توضيح ندارد كه امير احمد همان امير محمد است. در سالهاي آخر حكومت محمود، محمود مسعود را از مركز حكومت (غزنين) دور ميكند و او را براي فتح ري و سپاهان و همدان كه در دست ديليمان است، ميفرستد و قرار است تا بغداد پيش رود ودست آل بويه را از عروسك گرداني خلفا كوتاه نمايد. محمد نيز حكومت گوزكانان مي يابد. محمود پيش از مرگ، محمد را به غزنه فرا ميخواند اما اجل مهلتش نميدهد و پيش از رسيدن محمد به غزنه، بدل به اميرماضي ميگردد. بنا به وصيت محمود، حاجب علي و حسنك وزير و يوسف برادر محمود، محمد را در به تخت نشاندن ياري ميرسانند. مسعود پيغام ميفرستد كه ماترك محمود را تقسيم كنند و خراسان و جبال (كه ري و سپاهان و هرآنچه را كه قرار است مسعود فتح نمايد) را به مسعود واگذارند و غزنه و هند در اختيار محمد باقي بماند كه به تحريك محموديان اين پيشنهاد مسعود توسط محمد و به تحريك محموديان رد ميشود. محمد به لهو و لعب مشغول ميماند و كار بالا ميگيرد و كودتايي در غزنه رخ ميدهد. و ميشود آنچه كه بيهقي نقلش ميكند و بعد خدمت تك تك محموديان ميرسد.