« غریب واژه های نامه ی حشم تگیناباد به هرات | Main | غریب واژه های جواب نامه »

خب واضحه که این هفته باید جواب نامه رو بخونیم. میشه از صفحه ی ۹۸ تا ۱۰۱.

کسی این دور و برا نیست؟آیا من مثل راوی بوف کور دارم برای سایه ی خودم می نویسم؟

D:

Comments

خسته نباشيد.
اينهمه از بيهقي گذشته است و وقتي نكاه ميكنم مثل اينكه فقط منم كه دارم كامنتي براي هر بخش ميگذارم. به همين خاطر گاه حول ورم ميدارد كه پاي اين منبر فقط يكنفر حرف ميزند همين است كه گاه گاه سكوت را ترجيح ميدهم و پستي را بي كامنت ميگذارم اما باز دلم رضا نميدهد و مينويسم. حالا هم كلي چيز دارم براي گفتن و توصيه و كشف.


مریم:
من واقعن ممنونم . نظرات شما خیلی خواندنی و آموزنده است و من همیشه با علاقه دنبالشان می کنم. لطفن از نوشتن مضایقه نکنید.

براي من خواندن بيهقي جوري كشف است كشف قواعد و روابطي كه در برهه اي از زمان تاريخي اين سرزمين، بر عناصر مختلف نظام سياسي و اجتماعي و فرهنگي آن، حاكم بوده است كه شايد بتوان براين مبنا، روزگار خويش را بهتر بشناسيم. به همين خاطر بيش از هر چيز ديگر دل در گرو سير تطور شخصيتها هستم تا زيبايي كلام و سحر سخن. همين است كه مي بينم حاجب علي بزرگ و يوسف برادر محمود در به صدر نشاندن محمد پس از مرگ محمود دست بمار ميشوند سپس بدليل بي عملي محمد از او دل ميبرند و بر عليه اش كودتايي براه مي اندازند و به حبسش ميكشند و مسعود را به پادشاهي ميخوانند و بعد مسعود اول خدمت حاجب علي و بعد خدمت يوسف ميرسد.


مریم:
بیهقی یه متن چندوجهی اه . همین طور که گفتین جدای از نثر خاص و ویژگی های نگارشش دید خیلی خوبی از زندگی دیوانی و حکومتی آن دوره می دهد به همراه جزییات جذابی درباره ی فرهنگ و اوضاع اجتماعی زمان. من که خیلی لذت می برم ازش.

خانم مومنی عزیز!
درباره ی معنای "شاره" در آن جمله، یکی از دوستان که به تحصیل رشته ی ادبیات فارسی مشغول است و چند ورقی بیشتر از من بیهقی خوانده معتقد بود که کلمه ی "شاره" به معنای "ساری" در واقع به علامت هایی که آن دو صف از سرهنگان در دست داشته اند باز می گردد. چنین تصویری برای من ترسیم کرد که لشگریان علامت هایی در دست داشته اند که ساری های رنگارنگی به آن ها بسته شده. البته این نظر و برداشت شخصی ایشان از متن بود ولی چون به نظرم جالب آمد دوست داشتم که به شما هم بگویم. (امید دارم که منظور شما را درست متوجه شده باشم و حرف خودم را هم روشن گفته باشم)

مریم: ممنونم
:)

شرمنده که کامنت چند پست قبل را اینجا نوشتم. من اون پایین نمی تونم کامنت بگذارم. نمی دانم اشکال از کجاست.

Post a comment