« غریب واژه های جواب نامه | Main | غریب واژه های فروگرفتن علی امیر نشان »

فرو گرفتن علی امیر نشان

حاجب بزرگ علی قریب دیگر روز بر نشست و به صحرا آمد.

این متن هفت صفحه ای این هفته با جمله ی بالا شروع می شه و این طور تموم می شه:

اما سپاه سالار غازی نیک احتیاط کرده بود تا کسی را رشته تایی زیان نشد.

از صفحه ی ۱۰۱ تا ۱۰۸

Comments

در آغاز كار مسعود سه تن هستند كه خود را براي قبضه نمودن سررشته هاي امور آمده كرده اند. كساني كه جزو ابواب جمعي مسعود بشمار مي آيند. اولين آنها بوسهل زوزني است كه براي خود، ديوان رسالت را كنار گذارده است و چشم طمع بدان دوخته است. ديگري طاهر دبير است كه خود را آماده گرفتن جبه صدرات عظميي ميكند و سه ديگر حاجب غازي. اما بوسهل بسيار بايد صبر پيشه كند تا در اواخر كار مسعود به مقام ديوان رسالت برسد. طاهر دبير نيز هرگز به آرزويش نميرسد كه مسعود خواجه احمد حسن ميميندي را از زندان بلخ بدرآورد تا جبه صدرات بدو دهد و سپس احمد عبدالصمد است كه سكاندار اصلي مسعود ميشود و طاهر بيچاره دستش از همه كوتاه و سرش بيكلاه ميماند. البته حاجب غازي خوش اقبال تر از بقيه است.


مریم:
من نمی دونم چرا حس می کنم این زوزنی از همه شون موذی تره. شاید به خاطر بلایی که سر حسنک در آورد و شاید هم به خاطر اسم اش .

اين حاجب غازي كه در آخر داستان اموال علي را به غارت ميبرد هم براي خود داستاني دارد. همانگونه كه در تاريخ ديده ميشود مرزهاي سرزمين اسلام را كفار در بر گرفته اند دو جبهه مهم در تاريخ يكي جبهه شرق است كه رو بسوي صحاري تركستان و در زمان محمود بسوي هند دارد و ديگري جبهه آذربايجان كه رو به خزرها و ارمنه و لزگي ها دارد. سرداران بسياري بواسطه اين جهاد با كفار به مناصب بسيار ميرسند.
اصولا عده اي از افراد، به ظاهر به عنوان غازي و بسياريشان در اصل براي شركت در جمع غنايم جنگي بي هيچ جيره و مواجبي راهي اين سرزمينها ميشوند. محمود يكي از مشهورترين غازيان علاوه بر سپاه رسمي خود كه جيره و مواجب و حقوق ثابت دريافت ميدارند تعداد زيادي نيز از اين غازيان را در لشكر خويش دارد.

May 4, 2008 09:20 AM | Anonymous

غازي حاجب سپاهسالار اين غازيان است كه ميتواند براحتي به نيرويي مخالف هر سپاهي بدل شود. آن پشتتوانه مشروعيت جهاد با كفار به اندازه كافي دست و پا گير است كه نتوان آنها را سركوب نمود.
آخرين قصه هم اينكه يكي از مطمئنترين منابع درآمد و كسب غنايم، نه تنها براي مسعود كه براي بقيه حاكمين اين سرزمين، فروكوفتن وزرا و امرايي بود كه به بهانه هاي ناچيز مغضوب ميشدند و حتي اگر سرشان بر بالاي دار نميرفت مال و اموالشان به خزانه سلطان سرازير ميشد. همين است كه تقريبا هيچ يك از وزراي محمود و مسعود سر سلامت بگور نبردند. حسنك كسي است كه بعد از علي اميرنشان تكانده خواهد شد


مریم:
اطلاعاتی که می نویسین خیلی مفیده. واقعن ممنون.

May 4, 2008 09:25 AM | Anonymous

قصه عيسا و بوالعسكر هم بشرح زير است:
پس از مرگ معدان والي مكران ميان پسرانش عيسي وبوالعسكر براي حكومت مكران اختلاف افتاد و كار به جنگ كشيد. مردم در اين زد وخورد از عيسي حمايت كردند سرانجام بوالعسكر شكست خورد و به سيستان گريخت و از آن جا به نزد سلطان محمود رفت. محمود او را پذيرفت وقول داد كه وي راكمك كند اما در 23 ربيع الثاني سال 421 ه. ق در غزنه درگذشت .
سلطان مسعود در سال 422 ه. ق به سوي غزنه رفت وحاجب جامه داررا با لشكري به مكران فرستاد
چون خبرآمدن قواي مذكوررا شنيددوهزارتن كيجي(شهري در بلوچستان) ريگي ومكراني وشش هزارتن سواره نظام گردآورد و جنگ حاجب فرستاد. در اين نبرد بلوچ ها شكست خوردند ومتواري شدند.
عيسي نيز هنگام فرار توسط لشكريان مسعود دستگير شد و به قتل رسيد. در اين نبرد گروه زيادي از لشكريان بلوچ كشته شدند و قواي مسعود سه شبانه روز شهرتيس وپيرامون آن را غارت كردند.

Post a comment