« April 2008 | Main | June 2008 »

May 30, 2008

بدگمانی آلتون تاش خوارزم شاه

و پس از آن که این نامه ها گسیل کرده آمد امیر حرکت کرد از هرات...
...
و پس از این آورده آید به جایگاه.

جیره ی این هفته از صفحه ی ۱۲۶ تا ۱۳۴.


در ضمن این رو هم بگم که: بیهقی خوانی ما دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد
:).

غریب واژه های نامه به قدر خان

ممالحت: نان و نمک خوردگی (همسفرگی)
کرانه کنند: به سر می برند
دیرسال ها : سال های سال
مدروس: فراموش شده
ده دلی: پریشانی
اعزاز ها: گرامی داشت ها
هرآیینه: قطعا
وزر: گناه
اقتصار کنیم: بسنده کنیم
اصحاب برید: روسای دیوان برید
شٌَُِّعار: علامت.ُ درفش
عشوه: فریب

عبارت های قابل توجه:
- و مرد آن گاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
- تا باد حاسدان یکبارگی نشسته آمد.
- با فراغت دل روزگار را کرانه کنند
- و هر چند می براندیشیدیمی ولایت های بانام بود در پیش ما و اهل جمله ی آن ولایات گردن برافراشته تا نام ما برآن نشیند و به ضبط ما آراسته گردد و مردمان به جمله دستها برداشته تا رعیت ما گردند.
- و بر وی به امیری سلام کردند.
- همپشتی و یکدلی
- و رسولی با وی نامزد کردند با مشتی عشوه و پیغام
- و دلهای لشکری و رعیت بر طاعت و بندگی ما بیارامید و قرار گرفت.
- و ما در این هفته از اینجا حرکت خواهیم کرد همه ی مراد ها حاصل گشته و جهانی در هوا و طاعت ما بیارامیده.

این متن این دفعه خیلی مفرح بود. لحن شاهانه اسباب تفریح اه
و در ضمن شرمنده که یک هفته این بیهقی تاخیر شد
:)

May 18, 2008

نامه به قدر خان

و چون همه ی کارها به تمامی به هرات قرار گرفت امیر مسعود استادم بونصر را گفت....
...


و هم بر این مقدار نامه ای رفت بر دست فقیهی چون نیم رسولی به خلیفه.


می شه از صفحه ی ۱۲۰ تا ۱۲۶

غریب واژه های بقیت احوال امیر بازداشته

ماننده: مانند
خضرا: عمارت مشرف به چمنزار
مجمز: جمازه ران
مهد: تخت روان
عماری:‌هودج
سوزیان: سود و زیان
شهربند: زندانی
بتافتند: کج کردند
نردبان پایه: پلکان
زال: پیرزن

عبارت های قابل توجه:
- من و ماننده ی من که خدمتکاران امیرمحمد بودیم ماهی ای را مانستیم از آب بیفتاده و در خشکی مانده و غارت شده و بی نوا گشته
- از دور گردی پدید آمد
- و نشاندند حرم ها را در عماری ها و حاشیت را بر استران و خران
- و حدیث سوزیان فراموش کرد.
- امیر محمد از مهد به زیر آمد. و بند داشت. با کفش و کلاه ساده و قبای دیباس لعل پوشیده. و ما وی را بدیدیم و ممکن نشد خدمتی با اشارتی کردن. گریستن بر ما افتادو و دو تن سخت قوی بازوی او گرفتند و رفتن گرفت سخت به جهد و چند پایه که بررفتی زمانی نیک بنشستی و بیاسودی.

May 10, 2008

بقیت احوال امیر بازداشته

باز نموده ام پیش از این که حاجب بزرگ...
...
چنان که به احتیاط آنجا رسند.


جیره ی این هفته: از ص ۱۱۵ تا ص ۱۲۰

غریب واژه های شکوهیدن محمودیان

بشکوهیدند: ترسیدند
دامن فراهم گرفتند: خودشان را جمع و جور کردند
نشاندن: باز داشتن
صورت نبندد: به تصور در نیاید
مالش: گوشمالی
دندان نموده آید: ضرب شستی نشان داده شد
به دست و پای بمرد: به شدت ترسید
تجلد: جلدی و چالاکی نمودن
زفت: گزنده
فرو نهند و بردارند: کم و زیاد کنند
ثغر: منطقه ی مرزی
مضبوط: نگه داشته
ساکن: آرام
می ژکیدند: غرولند می کردند
مشرف: خبرچین
بعد العز و الرفعه صار حارس الدجله: بعد از عزت و بزرگی پاسبان دجله شد
پیغوله: گوشه
خیر خیر: بی هوده
بی حشمت: بدون پروا
محل: منزلت
معظم: مهم تر
مسته: طعمه ی مرغان شکاری

عبارت های قابل توجه:
- و خدای را عز و جل چرا بفروخت به سوگندان گران که بخورد؟
- و این مالشی بود و دندانی بود که به او نموده آمد.
- و به دست و پای بمرد.
- قوی دل و ساکن گشت.
- سعید در آسیای روزگار بگشت و خاست و افتاد و بر شغل بود و نبود.
- و بهار گاه سوی غزنین برویم.

این متن این دفعه چرا انقدر سخت بود؟

May 03, 2008

شکوهیدن محمودیان

و قوم محمودی از این فرو گرفتن علی نیک بشکوهیدند و دامن فراهم گرفتند......

....

تا یکچندی از درگاه غایب باشد.

جیره ی این هفته حدود شش صفحه و نیم از ۱۰۹ تا ۱۱۵

غریب واژه های فروگرفتن علی امیر نشان

ساقه: دنباله ی سپاه
روی شناس: سرشناس
یله کردند: رها کردند
چاشتگاه: پیش از ظهر
راست شود:‌سامان گیرد
پدرود باش: خداحافظ
دم کنده: شکست خورده
حطام: خرده ریز(مال دنیا)
توسط: میانجیگری
پدرود کرد: خداحافظی کرد
محل: منزلت
دمادم: پی در پی
پگاه: صبح زود
رواق: پیشخانه
بیستگانی: مواجب مقرر
شوربا: آبگوشت(آش نمکدار)
ریح فی القفص: بادی در قفس
رشته تا: یک تار ریسمان

عبارت های قابل توجه:
- و من ساقه باشم
- و در وقت رفتن گرفتند سخت به تعجیل چنان که کس بر کس نایستاد.
- که آنجا قومی اند نا به کار و بی مایه و دم کنده و دولت برگشته.
- تا نگریم چه رود
- و من که بوالفضلم می گویم که چون علی مرد کم رسد.
- پس از آن که روز علی به پایان آمد.
- و از دل خدمت کردند
- و وی هر کسی را لطف می کرد و زهر خنده می زد و به هیچ روزگار من او را با خنده ی فراخ ندیدم. الا همه تبسم که صعب مردی بود چنان که گفتی می داند که چه خواهد بود.
- و امیر بر تخت بود اندر آن رواق که پیوسته است به آن خانه ی بهاری
- عاصی گونه