غریب واژه های شکوهیدن محمودیان
بشکوهیدند: ترسیدند
دامن فراهم گرفتند: خودشان را جمع و جور کردند
نشاندن: باز داشتن
صورت نبندد: به تصور در نیاید
مالش: گوشمالی
دندان نموده آید: ضرب شستی نشان داده شد
به دست و پای بمرد: به شدت ترسید
تجلد: جلدی و چالاکی نمودن
زفت: گزنده
فرو نهند و بردارند: کم و زیاد کنند
ثغر: منطقه ی مرزی
مضبوط: نگه داشته
ساکن: آرام
می ژکیدند: غرولند می کردند
مشرف: خبرچین
بعد العز و الرفعه صار حارس الدجله: بعد از عزت و بزرگی پاسبان دجله شد
پیغوله: گوشه
خیر خیر: بی هوده
بی حشمت: بدون پروا
محل: منزلت
معظم: مهم تر
مسته: طعمه ی مرغان شکاری
عبارت های قابل توجه:
- و خدای را عز و جل چرا بفروخت به سوگندان گران که بخورد؟
- و این مالشی بود و دندانی بود که به او نموده آمد.
- و به دست و پای بمرد.
- قوی دل و ساکن گشت.
- سعید در آسیای روزگار بگشت و خاست و افتاد و بر شغل بود و نبود.
- و بهار گاه سوی غزنین برویم.
این متن این دفعه چرا انقدر سخت بود؟
Comments
هر چقدر که متن سخت تر میشه، لذت کشف معنای جملات هم برای من بیشتر میشه. نتیجه ی منطقی این گزاره و اون جمله ی پایانی که نوشتید این میشه که: این متن این دفعه خوندنش برای من خیلی لذت بخش بود.
:)