بدگمانی آلتون تاش خوارزم شاه
و پس از آن که این نامه ها گسیل کرده آمد امیر حرکت کرد از هرات...
...
و پس از این آورده آید به جایگاه.
جیره ی این هفته از صفحه ی ۱۲۶ تا ۱۳۴.
در ضمن این رو هم بگم که: بیهقی خوانی ما دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد
:).
Comments
salam
ye nokteye jaleb ine ke padeshahan cheghadr az atrafianeshoon mitarsidand va saay mikardand deleshoono be dast biarand!
آلتون تاش به تركي يعني سنگ طلا.
او در زمان سلطان محمود غزنوي حاجب سالار (بزرگِ حاجبان دربار) بود و بعد از فتح خوارزم و شكست مأمونيان (آل مأمون پادشاه عباسي) در سال 407 قمري به فرمان سلطان محمود، حاكم خوارزم شد و در زمانهي سلطان مسعود در سال 432 قمري در جنگ با علي تگين كشته شد.
دربارهي او نوشتهاند كه بسيار عمر كرد و آدمي دنيا ديده و گرم و سرد چشيده بوده.
در تواريخ نوشتهاند كه ابتدا سلطان مسعود، خوارزمشاه را بسيار گرامي ميداشت. اما در دلش هميشه از او ترسي داشت. اين ترس دو علت داشت: يكي اينكه او از پدريان بود و دوست نزديك حاجب علي قريب بود. سن زيادي داشت و در كارها مصلحتهايي ميديد كه با نظر شاه واطرافيانش مساعد نبود. دليل ديگر بدگويي بيش از حد اطرافيان شاه از او بود. به هر كاري كه او ميكرد بدگمان بودند و هزار و يك ايراد ميگرفتند. سردستهي اين بدگويان و بدخواهان آلتونتاش، مثل اكثر موارد مشابه، «بوسهل زوزني» بود.
خداوند بزرگنفس است و «نیستهمتا»
مشغولدلتر از آن گشتم که بودم
این ترکیبهای هیجانانگیز
شاخصه مكاتباتي كه بارها و بارها بيهقي به نقل از مسعود و ديگران در اين تاريخ مياورد اين است كه كاملا فردي است و اين البته با مطلق العنان بودن سلطان سازگار است. همين است كه از منظر سياست، نشان از استبداد دارد اما از منظر تاريخ و ادبيات، شانس بزرگي است براي ما كه از شكلي از بيوگرافي كه در ادبيات ما كم ديده شده است، نشاني بيابيم. هرچند فاعل جملات اول شخص جمع است اما برداشت (البته نه خيلي آزاد) اعضاي ديوان رسالت است از وقايع و رخدادها.
از تسلط نويسنده همين بس كه ميتواند جمله هاي چند خطي بنويسد.