« غریب واژه های فرود آمدن به بلخ | Main | غریب واژه های برکشیدن غازی »

برکشیدن غازی

و شغل درگاهُ, همه بر حاجب غازی می رفت که سپه سالار بود و ولایت بلخ و سمنگان او داشت....

....
او زمین بوسه داد و بازگشت, با کرامتی که کس مانند آن یاد نداشت.

جیره ی این هفته هم دو صفحه است. اینترنت این مملکت البته اگه یاری کنه می شه مرتب سر هفته نوشت.
به هر حال بی نظمی تابستونی اینجا رو ببخشید.

Comments

عبارت‌هايي كه خوشم آمد:
نِگر تا دل خويش مشغول نكني.
...او مي‌خنديدي و باك نداشتي
محموديان از حيلت نمي‌آسودند
حاجب غازي بر دل محموديان كوهي شد هر چه ناخوش‌تر و...

August 16, 2008 03:27 PM | محمدرضاپور

عبارت‌هايي كه خوشم آمد:
نِگر تا دل خويش مشغول نكني.
...او مي‌خنديدي و باك نداشتي
محموديان از حيلت نمي‌آسودند
حاجب غازي بر دل محموديان كوهي شد هر چه ناخوش‌تر و...

August 16, 2008 03:28 PM | محمدرضاپور

شرمنده‌ام
اشتباهي دوبار نوشتم

August 16, 2008 03:30 PM | محمدرضاپور

اول چيزي كه در اين متن كشف بزرگي است براي فهم سازوكارهاي ديواني، جاسوس گماردن بر هر دوست و دشمني است. يكي از اركان نظامات سلطاني همانگونه كه پيش از اين آمد
http://www.maryammomeni.com/reading/2007/12/post_19.html#comments

قبلا هم گفته شد كه امير غازي فرمان بر غازياني ميراند كه يا به حكم چهاد يا به طمع مال و غنايم راه سرزمينهاي تركستان و هند را در پيش ميگرفتند تا فريضه مسلمان كردن كفار ادا كنند. اين قوم يكي از ابزارهاي مهم محمود و مسعود بودند براي غلبه بر همسايگان. اينان مستمري ثابتي از سلطان نميگرفتند و فقط سهم از غنايم مي بردند. همين است كه از صفات اميرغازي ننوشيدن شراب است. چرا كه ديگر خيلي ضايع است كه آنكه بكار اسلام آوردن ديگران است رعايت شئونات اسلام ننمايد.

بعدها همين ضايع بازيها كار دستش ميدهد و بر باد فنايش ميدهند. هرچند افراد در دربار سلطاني، بسان اغنامي بودند كه فرصتي بدانها داده ميشد تا خوب بچرند و پروار شوند و بعد در پاي سلطان قربانشان كنند.

Post a comment