نامه ی دیگر به قدر خان
امیرمحمود چون دیدار کرد با قدرخان و دوستی موکد گردید به عقد و عهد ....
...
و مناظره ای که رفت و قاصدان و رسولان که آمدند با نامه ها و بازگشتند با جواب ها, تا آن گاه که قرار گرفت.
می شه از صفحه ی ۱۷۶ تا ۱۸۵
« August 2008 | Main | October 2008 »
امیرمحمود چون دیدار کرد با قدرخان و دوستی موکد گردید به عقد و عهد ....
...
و مناظره ای که رفت و قاصدان و رسولان که آمدند با نامه ها و بازگشتند با جواب ها, تا آن گاه که قرار گرفت.
می شه از صفحه ی ۱۷۶ تا ۱۸۵
لت: کوتک(چوبدستی)
تضریب: سخن چینی
اکفا: همتایان
احتمال نکنند: تحمل نکنند
چخیدن: ستیزیدن
مرکب چوبین: تابوت
محابا: ملاحظه
دراعه: بالاپوش فراخ
شقر: دلخوری
درایستادم: آغاز کردن
ضجرت: ستیزه جویی
مزکی: گواهی دهنده به راستگویی شاهدان دادگاه
فراروی: سرشناس
حبری رنگ: دودی
خلق گونه: نیم فرسوده
بالیده: بلند
مالیده:مرتب
کرا کند: سزاوار است
صفرا بجنبید: در خشم شد
مواجر: مرد تن فروش
مکبه: سرپوش
مکاوحت: جنگیدن
حطام: خرده ریز(مال دنیا)
عبارت های قابل توجه:
- و پوست باز کرده به آن گفتم که تا مرا در باب وی سخن گفته نیاید- که من از خون همه ی جهانیان بی زارم.
- قضا در کمین بود. کار خویش می کرد.
- و موزه ی میکاییلی نو در پای و موی سر بالیده, زیر دستار پوشیده کرده, اندک مایه پیدا می بود.
- وی دست اندر زیر کرد و ازاربند استوار مرد و پایچه های ازار ببست و جبه و پیراهن بکشید و دور انداخت با دستار و برهنه با ازار بایستاد و دستها در هم زده, تنی چون سیم سفید و رویی چون صد هزار نگار. و همه خلق به درد می گریستند.
یک پاراگراف هم این جا بود که توی کتاب درسی سانسور شده بود و اون کلمه ی مواجر رو هم من یادم نمیاد خونده باشیم.
فصلی خواهم نبشت در ابتدای این حال بردار کردن این مرد و پس به شرح قصه شد...
...
این حدیث بردار کردن حسنک به پایان آوردم و رفتم بر سر کار تاریخ که بسیار عجایب در پرده است که اگر زندگانی باشد آورده آید.
از صفحه ی ۱۶۶ تا ۱۷۶
فکر می کنم این شاید تنها روایت این کتاب باشه که احتمالن برای همه ما تکراری اه خوندنش.
ولی خب من آشنایی با تاریخ بیهقی رو مدیون همین روایت حسنک هستم.
راستی تو کتاب سوم دبیرستان بود یا چهارم؟
فراخ: پهن
منجوق: ماه چه ی سر علم
بدره: کیسه
خضرا: عمارت مشرف به چمنزار
راد: جوان مرد
فراخ کندوری: گسترده خوان
طیرگی: تندخویی
نادره: واقعه ی عجیب
صبوح: شراب خوردن صبح
خوران خوران: در حال خوردن
زاویه: گوشه ی دنج
فروگذاشت: گذشت
بیستگانی خوار: مواجب گیرنده
مراغه: غلتیدن
سرای پرده: خیمه گاه پادشاه
رقعت: نامه کوتاه, یادداشت
برخواست نشست: می خواست سوار شود
بداشتند: نگه داشتند
بنوشت: درپیچید
دواتدار: متصدی دوات خانه
خاصگان: ندیمان ویژه
نقیب: سردسته
موزه: کفش
عقابین: دو چوب مخصوص مجازات مجرم
ایادی: نیکی ها
احماد کردیم: ستودیم
شبگیر: سپیده دم
شکرستان:خوش خنده, شوخ طبع
خلقان: جامه ی فرسوده
ستورگاه: اصطبل
کاره: ناپسنددارنده
ناخویشتن شناس: بی ادب
مواضعه: قرارداد
زی: پوشش
بنداری: اشرافی
عبارت های قابل توجه:
- و خوران خوران به کوی عباد گذر کرده
- بازار عاشقان
- حصیری را خیال بست چنان که مستان را بندد
- و این حال روز پنجشنبه رفت, پانزدهم صفر. آمد تازان تا نزدیک خواجه احمد و حال بازگفت, به ده پانزده زیادت, و سر و روی کوفته و قبای پاره کرده بنمود.
- شکرستانی بود در همه ی حال ها
- ناخویشتن شناس
- و نیکو سخن پیری بود, تواضع ها نمود.
- استادم به تهنیت برنشست و من با وی آمدم. حصیری با پسر تا دورجای پذیره آمدند و بنشستند و هر دو تن شکر کردن گرفتند.
- و حصیری آن روز در جبه ای بود زرد, مرغزی. و پسرش در جبه ی بنداری , سخت محتشم.
جیره ای این هفته هم تقریبن طولانی اه. مثل هفته ی گذشته:
روز یکشنبه یازدهم صفر خلعتی سخت فاخر و بزرگ راست کرده بودند حاجب بزرگ را...
...
تا مقرر گردد که این چه بزرگان بوده اند.
از ۱۵۴ تا ۱۶۵
دهلیز: دالان
دیگر: دیگرگونه
چربک: دروغ راست مانند(فریب)
ثغر: منطقه ی مرزی
خوش خوش: آرام آرام
کافی:شایسته
دریافته: هوشیار
عارضی: ریاست دیوان عرض(سرلشگری)
پایکاری: پیشکاری
به حقیقت:به حق
پیغوله: گوشه
کرانه می کنم:به سر می برم
خدمت کردم: تعظیم کردم
کشخانک: مراجعه شود به کتاب(نوعی ناسزاست )
D:
فگار: زخمی
مواضعت:قرارداد
هزاهز:آشوب
هول:هول انگیز تر
داهی: زیرک
سقلاطون: پارچه ابریشمی زری دوزی
قصب: پارچه بافته از حریر نازک
طراز:کتابت حاشیه لباس
مرتبه داران: ماموران تشریفات
عقد:گردنبند
نوبتی: نگهبان کشیک
با نام: نامدار
ساخته: آماده
اینت: زهی
منکر: عجیب
محرر:کاتب
سدید:استوار
گرم عهدی: استواری پیمان
مستحثی: تحصیلداری مالیات
تسجیل: ایجاد تعهد مالی
مصلا:سجاده
صدر: مسند
درج:صندوقچه
پوست دیگر پوشید: راه دیگری پیش گیرید
مظالم:مجلس رسیدگی به شکایات
وجیه:با قدر و منزلت
هفتصدگانی:هفتصد مثقالی
اشراف:بازرسی امور مالی
لت:کوتک(چوبدستی)
کسی می دونه این کتک در زبان امروزی ربطی به کوتک داره یا نه؟
عبارت های قابل توجه:
- و نیز نذر دارم و سوگندان گران که نیز هیچ شغل نکنم.
- جامه خانه
- و خواجه خلعت بپوشید. و به نظاره ایستاده بودم, آن چه گویم از معاینه گویم و از تعلیق که دارم و از تقویم: قبای سقلاطون بغدادی بود, سپید سپید, سخت خرد نقش پیدا, و عمامه ی قصب بزرگ, اما به غایت باریک و مرتفع, و طرازی سخت باریک و زنجیره ای بزرگ و کمری از هزار مثقال, پیروزه ها درنشانده.
- دستارچه
- و حاجب بلگاتگین به در جامه خانه بود نشسته
- و مهتران و اعیان آمدن گرفتند, چندان غلام و نثار و جامه آوردند که مانند آن هیچ وزیری را ندیده بودند- بعضی تقرب را از دل, و بعضی از بیم.
- و گروهی از بیم خشک می شدند.
- دهل درگاه
- گرم عهدی
- و دیگر روز, سه شنبه , خواجه به درگاه آمد و امیر را بدید و پس به دیوان آمد. مصلای نماز افگنده بودند نزدیک صدر وی, از دیبای پیروزه. و دو رکعت نماز بکرد و پس بیرون از صدر بنشست. دوات خواست. بنهادند و دسته ای کاغذ و درج سبک, چنان که وزیران را برند و نهند.
- غلامان ترک گرانمایه
- اسبان و اشتران بیش بها
محرم سنه ی اثنتین و عشرین و اربعمائه, غرتش سه شنبه بود....
....
و بیارم پس از این که بر هر یکی از این ها چه رفت.
از صفحه ی ۱۴۲ تا ۱۵۴
جیره ی این هفته کمی طولانیه.
دوازده صفحه
نواخت:دلجویی
طارم: عمارت وسط باغ
پیاده: مبتدی
محل: منزلت
نیم ترگ: خیمه ی کوچک
نسخت: سیاهه(فهرست)
بار بگسست: زمان بار یافتن به پایان رسید
مشاهره: ماهیانه
عمل: شغل وصول مالیات
به نوی: به تازگی
متردد: دو دل
بز: بزم
متربد: متغیر
فریضه: واجب
شارستان: شهرستان(اندرون حصار شهر)
آزارم آمد: رنج بردم
سواد: پیش نویس
بیاض: پاکنویس
نیک آمد: بسیار خوب
مقرمط: باریک
تازه : گشاده رو
ابواب: امور
انقباض: بدخلقی
عبارت های قابل توجه:
- مردی سخت فاضل و نیکو ادب و نیکو شعر ولیکن در دبیری پیاده
- و دواتی سیمین , سخت بزرگ, پیش طاهر بنهادند, بر یک دورش دیبای سیاه
- و او برنایی خویشتن دار و نیکو خط است و از وی دبیری نیک آید.
- چاکرزاده ی خداوند
- و خانه به کوی سیمگران داشت
- و اقداح بزرگتر روان گشت. و روز به پایان آمد و همگان بپراگندیم.
که استادم در چنین ابواب یگانه ی روزگار بود, با انقباض تمام که داشت.