غریب واژه های وزارت خواجه احمد حسن
دهلیز: دالان
دیگر: دیگرگونه
چربک: دروغ راست مانند(فریب)
ثغر: منطقه ی مرزی
خوش خوش: آرام آرام
کافی:شایسته
دریافته: هوشیار
عارضی: ریاست دیوان عرض(سرلشگری)
پایکاری: پیشکاری
به حقیقت:به حق
پیغوله: گوشه
کرانه می کنم:به سر می برم
خدمت کردم: تعظیم کردم
کشخانک: مراجعه شود به کتاب(نوعی ناسزاست )
D:
فگار: زخمی
مواضعت:قرارداد
هزاهز:آشوب
هول:هول انگیز تر
داهی: زیرک
سقلاطون: پارچه ابریشمی زری دوزی
قصب: پارچه بافته از حریر نازک
طراز:کتابت حاشیه لباس
مرتبه داران: ماموران تشریفات
عقد:گردنبند
نوبتی: نگهبان کشیک
با نام: نامدار
ساخته: آماده
اینت: زهی
منکر: عجیب
محرر:کاتب
سدید:استوار
گرم عهدی: استواری پیمان
مستحثی: تحصیلداری مالیات
تسجیل: ایجاد تعهد مالی
مصلا:سجاده
صدر: مسند
درج:صندوقچه
پوست دیگر پوشید: راه دیگری پیش گیرید
مظالم:مجلس رسیدگی به شکایات
وجیه:با قدر و منزلت
هفتصدگانی:هفتصد مثقالی
اشراف:بازرسی امور مالی
لت:کوتک(چوبدستی)
کسی می دونه این کتک در زبان امروزی ربطی به کوتک داره یا نه؟
عبارت های قابل توجه:
- و نیز نذر دارم و سوگندان گران که نیز هیچ شغل نکنم.
- جامه خانه
- و خواجه خلعت بپوشید. و به نظاره ایستاده بودم, آن چه گویم از معاینه گویم و از تعلیق که دارم و از تقویم: قبای سقلاطون بغدادی بود, سپید سپید, سخت خرد نقش پیدا, و عمامه ی قصب بزرگ, اما به غایت باریک و مرتفع, و طرازی سخت باریک و زنجیره ای بزرگ و کمری از هزار مثقال, پیروزه ها درنشانده.
- دستارچه
- و حاجب بلگاتگین به در جامه خانه بود نشسته
- و مهتران و اعیان آمدن گرفتند, چندان غلام و نثار و جامه آوردند که مانند آن هیچ وزیری را ندیده بودند- بعضی تقرب را از دل, و بعضی از بیم.
- و گروهی از بیم خشک می شدند.
- دهل درگاه
- گرم عهدی
- و دیگر روز, سه شنبه , خواجه به درگاه آمد و امیر را بدید و پس به دیوان آمد. مصلای نماز افگنده بودند نزدیک صدر وی, از دیبای پیروزه. و دو رکعت نماز بکرد و پس بیرون از صدر بنشست. دوات خواست. بنهادند و دسته ای کاغذ و درج سبک, چنان که وزیران را برند و نهند.
- غلامان ترک گرانمایه
- اسبان و اشتران بیش بها
Comments
غرّت: اول ماه
برگشاد: آزاد کرد
تربیت: احسان
خیاره: برگزیده
درخواهد: درخواست کند
بیرون آیند: خروج کنند
باشد: شاید
دیدار: بصیرت
دواتخانه: بایگانی اسناد دولتی
جامه خانه: محل نگهداری جامه ها
جاسوس فلک: منجم
پذیره آمدند: به استقبال آمدند
کوکبه: گروه ملازمان
رشته تا: یک تار ریسمان
مهذّب: تربیت یافته
دواتدار: متصدی دواتخانه
متظلّم: دادخواهنده
ارباب حوایج: حاجتمندان
صنف صنف: گونه گونه
بیش بها: گرانبها
ژکیدن: غُر زدن
درباره ی "کوتک" من اینجا رو دیدم، نمی دونم کمک می کنه یا نه:
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-5d2a93e5c0c54e6da82d85bc5e320362-fa.html
مریم:
ممنون از واژه های جا افتاده. بله کمک می کنه. این لینک شما هم خیلی مفید بود. نمی دونستم دهخدا روی وب هست.
:)