غریب واژه های فروگرفتن غازی
متن این هفته رو آقای مقداد منتظری راد آماده کردند و تصحیح دانش پژوه مرجع بوده براشون.
خیلی ممنون.
:)
بهراستاي او: در حق او
از دم اين مردمي باز نشدند: دست از تعقيب او برنداشتند
تضريب: سخنچيني
اغرا: تحريک
خويشتن را فراهم کرد: دست و پايش را جمع کرد
چون نوميدي ميآمد و ميشد: مثل نااميدها ميآمد و ميرفت
از حسن بمانده به مرگش: بعد از مرک حسن زنده مانده بود
کسان فرا کردند: افرادي را مجبور کردند
ندبير کار خود بساز که گشادهاي: حالا که هنوز گرفتار نشدهاي فکري براي خودت بکن
به حق او رسم: پاداش او را خواهم داد
به رقعت بازنمايد: در نامه خواهد نوشت
اثني و عشرين اربعمئاه:422
درساعت: فوري
هرچه اخف بود: هر چيز که سبکتر بود
استران سبک: قاطران چابک
جمازگان: شتران تندرو
ما جان را بزنيم: براي حفظ جانمان ميجنگيم
باد نه: باد نميوزيد
جوقي: گروهي از سربازان
سواران جريده: سربازان يکهتاز
مبارزان خياره: جنگجويان برگزيده
هزاهز: غوغا
مردم ساخته: افراد آماده
در تواني يافت: ميتواني جبران کني
دمادم: پشت سر هم
مسرع: تندرو
بهنواخت: با نوازش
کحال: چشم پزشک
اين کار را باز جسته آيد: اين کار را بررسي ميکنيم
بر بنده بساختند: براي من توطئه کردند
خشت از جاي خويش برفت: کار از کار گذشت
خالي کرد: خلوت کرد
سرپوشيده: زن باحجاب
استقصا: بررسي
آگوش: آغوش
نفقات: مخارج
فرمان يافت: درگذشت
اصطناع: برگزيدن
آچار: ترشي
کوتوال: دژبان
برات: رسيد ماليات
سويت: تساوي
بيت المال صلتي: بودجهي پرداخت جايزه
خازن: خزانهدار
عبارات دوست داشتني:
...عبدوس را بخواند و انگشتري خويش بدو داد و اماني به خط خود نبشت وپيغام داد که «حاسدانت کار خود بکردند و هنوز در تواني يافت. بازگرد تا به کام نرسند که ترا هم بدان جمله داريم که بودي» و سوگند گران ياد کرد
کدام ديو ترا از راه ببرد تا خويشتن را دشمن کام کردي؟
بر بنده بساختند تا چنين خطائي برفت و بندگان گناه کنند و خداوندان درگذرند. وبنده زبان عذر ندارد، خداوند آن کند که از بزرگي وي سزد
اين مرد بيگنه است و خداي -عزوجل- بندگان را نگاه تواند داش
Comments
گفتم شاید غریب واژه ها به روایتِ جناب مدرس صادقی هم اینجا باشه بد چیزی نشه:
دُم: دنبال
اغرا: برانگیختن
دیگ پُر شد: کاسه ی صبرش لبریز شد
فراکردند: برانگیختند
اَخَف: سَبُک تر
جَسته ام: گریخته ام
فرودِ: پایینِ
عطف کند: تغییر جهت دهد
جوق: گروه
خیاره: برگزیده
مَقهور: مغلوب
غمی: غمگین
دشمنکام: به کام دشمن
وُثاق: اتاق (حجره ی درگاهِ پادشاه)
باز جُسته آید: تحقیق شود
خِشت از جایِ خویش برفت: کار از کار گذشت (امید اصلاح نماند)
بَدرَگ: بدذات
سرپوشیده: زن
اِستِقصا: تفحّصِ کامل
شایند: شایسته اند
صامِت و ناطِق: زَر و سیم و جامه و خانه و شتر و گاو و گوسفند و اسب
سُتوربانی: نگهداری چارپایان
نَفَقات: خرج
کانَ آخِرَ العَهدِ بِه: این بود پایان دیدار با او
اِصطِناع: احسان