غریب واژه های فروگرفتن امیر یوسف
با تشکر از مریم جون که خودم باشم
D:
بی غائله: بی سرو صدا
غث و سمین: لاغر و چاق(راست و دروغ)
مخف: سبکبار
حدیث کنان: گفت و گو کنان
شراع: سایه بان
لباقت: زیرکی
فرابرید: به پایان رسید
ممقوت: دشمن داشته
عبارت های دوست داشتنی:
- و دو دختر بود امیر یوسف را: یکی بزرگ شده و دررسیده و یکی خرد و در نارسیده.
- و نامه های یوسف آوردند و ترنج و انار و نی شکر نیکو و بندگی ها نموده و احوال مکران و قصدار شرح کرده.
- این غلامی بود که از میان هزار غلام چنو بیرون نیامد به دیدار و قد و رنگ و ظرافت و لباقت.
- یک روز٫ چنان افتاد که امیر به باغ پیروزی شراب می خورد بر گل و چندان گل صدبرگ ریخته بودند که حد و اندازه نبود. و این ساقیان ماه رویان عالم٫ به نوبت٫ دوگان دوگان٫می آمدند. این طغرل درآمد٫ قبای لعل پوشیده٫ و یار وی قبای فیروزه داشت و به ساقی گری مشغول شدند- هردو ماهروی.
-و چون شب سیاه به روز سپیدش تاختن آورد و آفتاب را کسوفی افتاد٫ از خاندانی بانام زن خواست و در عقد نکاح و عرس وی٫ تکلف های بی محل نمود٫ چنان که گروهی از خردمندان پسند نداشتند.
Comments
سلام مریم خانوم. چه کار شیرین و جالبی.خیلی دوست دارم به شما بپیوندم. الان دارین تاریخ بیهقی رو می خونین؟ من که از نیمه کار رسیدم چیکار می تونم بکنم؟
مریم:
سلام. می تونید شروع کنید از همین الان.
:)
از همین صفحه ی ۲۱۵ که برای هفته ی بعد مقرر شده. و همزمان از اول کتاب خودتون شروع کنید به خوندن