« باز ستدن مال بیعتی | Main | سیل بزرگ »

غریب واژه های باز ستدن مال بیعتی

و باز هم ممنون از thani عزیز برای متن این هفته


مالِ بَيعَتي: پاداش بيعت
صِلَت: پاداش
بگذاشتن: رها کردن
روي و ريا: رياکاري
تسبيب: موکول کردن مواجب به وصول مال
مُستَغرَق: مُستَهلَک شود (برابر شود)
بيستگاني: مواجب مقرر
مال مي‏نهند: مال مي‏اندوزند
به‏نوا: بانوا (توانگر)
فراز آيد: به‏نظر رسد
دينه: ديروزي
بوقي: بوق‏نواز
دَبدَبه‏زن: طبل زن
مسخره: دلقک
مُعَد: مهيا
يکسواره: سوارِ بدونِ رُتبه (سوار ساده)
خُرده مردم: مردم خرده‏پا
جَزم: قاطع
بي‏مُحابا: بدون ملاحظه
وُزَراءُ‏السّوء: وزيران بد
شکار پرّه: حلقه‏ي محاصره بستن به دور شکار
مُفاصات: مفاصا (تصفيه‏ي حساب)
عُنف: ستم
تشديد: سختگيري
قَدِّر ثُمَّ اقطَع: اول اندازه بگير، بعد ببر
عبارت‏هاي دوست داشتني:
اين حديث را در دل پادشاه شيرين کردند
آن روز و آن شب انديشه را به اين کار گُماشت
نه از آن بزرگان و زيرکان و داهيانِ روزگارديدگان بود که چنين چيزها بر خاطرِ روشنِ وي پوشيده مانَد.
خداوند سلطان را بر اين حريص کرده‏اند که آن‏چه برادرش داده است به صلت لشکر را و احرار و شهرا را، تا بوقي و دبدبه‏زن را و مسخره را، بايد ستَد.
و اين روزِ آدينه، غُرّه‏ي ماهِ رجبِ اين سال، پس از نماز، سوي پَرّه رفت به شکار، با عُدَّتي و آلتي تمام.
پس از رفتن وي، برات‏ها روان شد و گفت‏وگوي بخاست از حد گذشته و چندان زشت‏نامي افتاد که دشوار شرح توان کرد.

Comments

از همه‌ی این‌ها گذشته این فصل، علاوه بر این جالبات، در شیوه‌ی روایت و گسترش داستان هم خارق‌العاده بود.
-این کلمه‌ مفاصات در برخی جاها مقاصات آمده که در جمله معنی درستی ندارد.
-تسبیب هم یه ریزه معنی‌ش متفاوته با اینی که اینجا اومده. یه‌چیزیه تو مایه‌های این‌که طلب‌کارهات رو حواله بدی به بدهکارات.
-سابقه‌ی بیستگانی هم بر می‌گردد به زمانی که مواجب چیزی در حدود بیست‌مقال از یک جنس بوده‌است.

Post a comment