« January 2009 | Main | March 2009 »

February 21, 2009

غریب واژه های سپاه‌سالاری هندوستان


ممنون از آقای MH3N عزیز برای متن این هفته

· خازن:خزینه‌دار

· قصدها: سوء‌نیت‌ها

· مرافعه می‌داد: محاکمه می‌شد (مرافعه: با دشمن به قاضی رفتن)

· شطط: تجاوز ار حدود. زیاده‌روی

· مناقشت رفت: در حسابرسی سخت‌گیری شد

· تا کی این نازِِ احمد؟: تا کی باید ناز احمد را کشید؟

· شمار کردن: حسابرسی کردن

· روی ندارد: سزاوار نیست

· گردن: مجازا به معنی مردی قوی و شجاع است

· اِحکام‌: محکم‌کاری

· تبعت: مجازات

· استقضاء: خیلی سعی کردن

· دراعه پوش: جبه پوش

· منشور: فرمان

· بر تارکِ هندوان عاصی می‌زند: هندوهای نافرمان را سرکوب می‌کند

· کمر زر هزارگانی: کمربندِ زرین هزار مثقالی

· مثال: فرمان

· دوات‌دار: منشی

· بناگوش آکنده: گردن‌کلفت: در این‌جا به معنی تن‌پرور

· با دندان: قوی و با قدرت

· بر نیامدند: نتوانستند برابری کنند

· دست بر رگ تو نهد: بر تو مسلط شود

· اِنها: خبر دادن

· تعصب: پشتیبانی کردن از قوم و خویش

· زعیم: رئیس

· چندراهه: نام رودی در هند

· آمیختگی: آمیزش

· می‌بازنمائید: نشان دهید (امر مؤکد)

· سرپوشیده: پرده‌نشین، زنان و دختران

· رقیب: مراقب

· وکیل: گماشته

· رهینه: گروگان

· به واجبی: همان طور که ایجاب می‌کرد

· مهد پیل: تخت‌روان روی فیل

· دکان: سکو

· خط آورده: ریش در آورده

· علامت شیر: پرچم شیر نشان

· طراد: نیزه کوچک

· منجوق: چتر

· جنیبت: کتل و علم

· کان آخرالعهد بلقائه: این پایان زمان دیدار با او بود

· دادِ شعبان: بهره‌ی ماه شعبان، عیشِ شعبان

· خیلتاش: فراش

· نقیبان: مهتران سپاه

· سماطین: سفره‌ها

· اطلاق کردند: تعیین کردند

· تخلیقِ مساجد: خو‌ش‌یو کردن مسجدها

· عرضِ محابس: گزارش وضع زندان‌ها

عبارات دوست‌داشتنی:

· اما ملوک هر چه خواهند گویند و با ایشان حجت گفتن روی ندارد به‌هیچ‌حال!

· بنده را به هیچ حال صورت‌هائی چنان محال نبندد که نه؛ با خداوند را امروز می‌بیند و سال‌ها بدیده است

· مثال‌ها از لفظِ عالی بشنود

· آن مردک شیرازی بناگوش آگنده

· آن مردک دست بر رگ ِتو ننهند و تو را زبون نگیرد

· نباید شما دو تن مجلسِ عالی را هیچ دردسر آرید

· در مهد پیل بود و بر آن دکان بایستاد

· شک نیست که تو عیال و فرزندان سرپوشیده را با خود بری

· کار پسر به واجبی بساخت

· به شادی خرام و هوشیار باش و شخص ما را پیشِ چشم دار

· روزگار گرامیِ ماهِ رمضان را بسیجیدند

· پادشاهان بزرگ آن فرمایند که ایشان را خوشتر آید و نرسد خدمتکاران را که اعتراض کنند. و خاموشی بهتر با ایشان هرکسی را که قفا به کار باشد!

-

-

February 14, 2009

سپاه سالاری هندوستان

و پس از این٫ به روزی چند٫‌امیر خواجه را گفت
....
و خاموشی بهتر با ایشان٫ هر کسی را که قفا به کار باشد.

۲۲۶-۲۳۱
پنج صفحه است همه اش :)
کی می نویسه؟

غریب واژه های سپاه سالاری ری

شکار پره: حلقه محاصره بستن به دور شکار
داهی: زیرک
بپیچد: پیچیده شود
مستظهر: پشتگرم
عدت: ساز و برگ
استام: ستام
محل:‌منزلت
بیستگانی ها: مواجب مقرر
عقیله: گرفتاری

عبارت های دوست داشتنی:
- ایاز بس به ناز و عزیز آمده است. هر چند عطسه ی پدر ماست٫ از سرای دور نبوده است و گرم و سرد نچشیده است.
- قم و قاشان
- پسر کاکو از بن دندان سر به زیر می دارد
- و امیر فرمود تا خلعتی سخت نیکو و فاخر راست کردند اش را- کمر زر و کلاه دوشاخ و استام زر هزار مثقال- و بیست غلام و صدهزار درم و شش پیل نر و سه ماده و ده تخت جامه ی خاص و کوسها و علامت و هر چه با آن رود راست کردند٫‌هر چه تمام تر.
- یغمر و بوقه و کوکتاش و قزل
- ارسلان جاذب

سپاه سالاری ری

و امیر از شکلر پره به باغ صد هزاره باز آمد٫
...
و برفت.

چهار صفحه می شه: ۲۲۲ تا ۲۲۶

خودم می نویسم
:)

February 05, 2009

غریب واژه های سیل بزرگ

خیلی ممنون از آقایMH3n عزیز که زحمت متن این هفته رو کشیدند و در ضمن علاوه بر دو بخش همیشگی یک بخش به اسم یادداشت ها هم اضافه کردند.

* بارانک: باران ملایم و ریز، باران مختصر
* ترگونه: نیمه‌مرطوب
* کاهل‌وار: باتنبلی، با سستی
* نهفت: نهان‌گاه
* کشیده: مرتب‌کرده در یک مسیر
* خرپشته: خیمه
* به‌ستون‌های قوی برداشته: با ستون‌های محکم ساخته و بالابرده
* دکان: سکو
* دو رسته دکان: دو دیواره‌ی کوتاه و سکومانند در دو لبه‌ی پل
* یک‌طاق: یک‌دهنه (در تصحیح‌مدرس‌صادقی: یکتاق)
* غار: در تصحیح‌های دیگر زغار، زغاک: شاخ درخت
* هنر: در این‌جا؛ خطر
* در رسته‌ی وی: در راستای آن، در امتداد آن
* مغافصه: ناگهانی
* باروی قلعت: در تصحیح‌های دیگر؛ انبوهِ قلعت؛ بنوره‌ی قلعت: پیِ ِ قلعه
* ثقه: معتمد
* برداری و فرونهی: کم و زیاد کنی
* شمارگیر: محاسب، حساب‌رس

عبارات دوست‌داشتنی:

* مددِ سیل پیوسته؛ چون لشکرِ ِ آشفته، می‌دررسید
* و درختِ بسیار از بیخ‌بکنده؛ می‌آورد.
* بسیار استر سلطانی بسته بودند در میانِ آن درختان، تا آن دیوارهای آسیا و آخورها کشیده و خرپشته زده و ایمن نشسته. و آن هم خطا بود.
* و پیغامبر ما گفته‌است: «نَعوذُ بِالله من‌الاَخرَسیْن الاَصَمٌیْن» و بدین گونه دو گُنگ و دو کر، آب و آتش را خواسته‌است. (این روایت در تصحیح‌ مدرس حذف شده)
* نزدیک نماز پیشین را مددِ سیل بگسست
* در حسابِ هیچ شمارگیر نیامد
* و خدای عزوجل تواند دانست که به گرسنگان چه‌رسید از نعمت!

یادداشت‌ها:

* این از قصه‌های تصویری بیهقی‌ست. با دقت سینمایی‌ جای و شکل عناصر را توضیح می‌دهد.
* این «و این خطا بود‌»های ابتدای قصه که به‌نوعی قضاوت‌های نویسنده هستند و مثل فلاش‌فوروارد آخر روایت را به رخ می‌کشند. کار جالبی‌ست.
* دو تا روایت فرعی زیبا هم این وسط هست که یکی مربوط به سابقه‌ی احداث پل است و دیگر مربوط به تاریخ نویس که کمی گنگ است. ظاهرا منظور بیهقی این است که فرزندان استاد محمود وراق او را به سرقت تاریخ متهم کرده‌اند.
* در تصحیح مدرس تمام «بدان»‌ها و «بدین»ها تبدیل شده اند به «به‌آن» و «به‌این» که باعث‌شده مثلا در این جمله موسیقی متن را حذف شود: «در میان رود غزنین فرود آمده بودند و گاوان بدان‌جا بداشته»
* حذف روایت پیامبر هم که به نوعی در مسیر متن است -در تصحیح مدرس- بدون توجیه می‌نماید.